غزل ترین ترانه ...
الان نیم ساعتی هست که از پیش من رفتی .
همین چند دقیقه قبل هم رفته بودی ث ا م ... و اون عمو سیبیلو رو دیده بودی و بعدش یه بداخلاق حواله مون کردی و رفتی خونه .
بگذریم .
چند وقتی هست که هوس نوشتن کرده بودم.
اما حرفایی تو دلم هست که نه تاب گفتنشون و دارم و نه دل نگفتنشون .
نپرس که نمیگم .
از اینم که بگذریم میرسیم به دیروز .
روزی که خودت فهمیدی چی بود ؟؟؟!!! قد روز اول عطش بوییدنت و داشتم . مثل همیشه و شاید از همیشه بیشتر .
عروسک من .
دیروز عطر تنت از قشنگترین شمیم دنیا هم قشنگتر بود . همیشه همینجوری برام . اما اینکه گاهی روزا خوردنی تر از هر وقتی میشی بخدا تقصیر من نیست .
تقصیر خودته شاید ...
خوب اینقده جیگر نشو بعضی وقتا !!!!!!!!
دیروز وقتی اون حرفا رو تو گوشت میگفتم بیشتر از خودم بودم که از خود بیخود شده بودم . خودم بودم که هر لحظه م نفسم در میرفت واسه بوییدن تو . خودم بودم که با هر نفس کنار تو م س ت تر و م س ت تر میشدم . و این تو بودی که مث همیشه بهترین بهونه ی من بودی و هستی برای نفس کشیدن ...
مصی من .
این حس همیشگیه . اما نمیدونی گاهی لحظه های با تو بودن چقد شیرین تر و دوست داشتنی تر میشن برام . اونقد که دوست دارم زمان وایسه و ثانیه ها برن به جنگ همدیگه . اونقد که تا آخرین لحظه کنار تو نفسهام به شماره بیفته . حتی اگه قرار باشه این شماره ها به حالت معکوس در بیان . اونقد با تو بودن شیرین و ناب برای من که حتی ... هم بی معنی میشه .
کاش لحظه های با تو بودن رو میشد فریم به فریم روی دقیقه هام حک کنم . اونقد که روز ها و ماهها به ستوه بیان از سرشار بودن دقیقه هام . اونقد حسادت کنن به دقیقه هام که دیگه خبری نشه ازشون .
نازنین من .
کاش میشد خیلی چیزا اتفاق بیفته . اونجوری که من میخوام .
اونجوری که ...
از صمیم قلبم دوستت دارم .
میدونم که بدون تو م ی م ی ر م ...