به یادتم ...
خوبی ناز خاتون ؟
دلم برات تنگ شده .
بی تعارف .
همیشه برای اینجا نوشتن غیر از خود خودت بهونه ی دیگه ای هم بوده . بهونه ای که خواسته یا ناخواسته خودت کاملا در اون سهیم بودی . اما امشب بی بهونه اومدم اینجا . بی بهونه ی بهونه هم که نه . با بهونه ی تو . خود خود خودت . عشق محبوب من . مصی من . نازنین من . ناز خاتون من ...
خودت بهترین بهونه ای برای نوشتن . برای از تو گفتن و برای از تو سر رفتن .
داشتم الان پست قبلی رو میخوندم . وقتی با اونجا رسیدم که به مامانت و ا ..م گفته بودی برن چقدر ناراحت شده بودم . نمیدونم . شاید توقع من زیادیه . شاید اشتباه میکنم . اما اصلا دوست ندارم دیگه بری ت ه ر ... بی تعارف بگم . اونجا که میری عوض میشی . دست خودتم نیست . از این ناراحت نمیشم که کمتر یادم میفتی . از این ناراحت نمیشم که تلفنامو در حد یک دقیقه و دو دقیقه جواب میدی . از این ناراحت نمیشم که همه ی رفت و آمدات و موقع برگشتن میشنوم . از این ناراحت نمیشم که وقتی برگشتی و اینجا دیدمت میگی کجا رفتی و با کی رفتی و چیکار کردی . از این ناراحت نمیشم که اتفاقات اونجا رو باید چند روز بعد بشنوم . از این ناراحت میشم که اونجا از خودت فاصله میگیری . اونجا که میری حسّت نمیکنم . نمیتونم تصورت کنم . چون احساسم میگه که خودت از خودت فاصله میگیری . ببخش اگه خیلی رک حرف میزنم و این رک گویی شاید آزرده خاطرت کنه . ولی همیشه دوست داشتم همه ی حرفامو بهت بگم و نذارم توی دلم تل انبار بشه . ببخش تو ...
وقتی یادم میفته که میتونستی با مامانت برگردی و برنگشتی دلم میگیره . بیشتر وقتی میگیره که یه دروغ مصلحتی هم بهم گفتی . که اول گفتی بدون گفتن به تو و بی خبر از تو برگشتن . و وقتی که جدی ازت پرسیدم گفتی که خودت بهشون گفتی برگردن . و بیشتر از همه دلگیر میشم از اینکه اونموقع من هیچ جای نگاه تو نیستم . که فقط در حد یک اطلاع بهم بگی : به اونا گفتم برگردن و من با م ه ی ... فردا شب برمیگردیم ... اما همین رو هم نگفتی .
میخوام یادم بمونه . از این لحظه به بعد هر بار که رفتی ت ه هیچ سوالی رو در مورد رفت و آمدات و کجا رفتی و با کی رفتی و کی برمیگردی ازت نمیپرسم . و البته اگه زنگی هم بزنم بعد از سلام علیک کوتاه وقتتو نمیگیرم . چون اگه فرضا خودم هم نخوام قطع کنم خودت زحمتشو میکشی . پس بهتر اینه که خودمو سبک نکنم . فقط اینو بگم که معذرت خواهیت کاملا یادمه . با اینکه معذرت خواسته بودی . اما نمیدونم عذر خواهیت به خاطر این حرفهای و این ناراحتیای منم بوده یا نه . شاید همه ی اینها رو قبول نداشته باشی و خیلیهاشو حق خودت بدونی . که مثلا کی برگردی . با کی بری و کجا بری و سوار ماشین کی بشی . شاید ...
بگذریم .
رو دلم مونده بود . ببخش اگه ناراحتت کردم . بازم سعی کردم اونایی رو که خیلی اذیتت میکنه رو نگم . حاضر شدم خودم خودمو گاها بخورم ولی تو رو بیشتر از این اذیتت نکنم . در کل ببخش...
مصی من .
میدونم ناراحتت کردم . به خدا . به جون خودم به جون عزیز خودت . الان اومده بودم که فقط از تو بگم . اما اشتباه کردم و پست قبلی رو خوندم . داغ دلم تازه شد . طاقت نیاوردم بهت نگم . نمیخواستم تو دلم بمونه . اگه نمیگفتم شاید برای بعدا خیلی بدتر از این میشد . به این فکر کن و یه کم آروم شو . بخدا نمیخواستم ناراحتت کنم .
بگذریم باز هم .
نازنین من .
عشق من .
اونقدر برام مهمی که میخوام از ثانیه ثانیه ت باخبر باشم . میخوام صدای هر نفستو جدا جدا بشنوم . میخوام با هر پلکی که باز میکنی و میبندی بدونم افق نگاه قشنگت کجا رو تماشا میکنه . اگه میخوام از هر لحظه ت باخبر باشم فقط به خاطر اینه که ...
فقط به خاطر این .
اینه ک
اینه که
ع
عاش
عاشقت
عاشقت شدم م م م م م م م م م م م م م ...
به خاطر اینه که عشق منی .
به خاطر اینه که دوستت دارم .
نمیتونم هضم کنم که ازت بی خبر باشم . نمیخوام وقتی میتونم اینجا توی این شهر حسّت کنم نباشی من احساس تنهایی کنم . نمیخوام احساس کنم ازم فاصله گرفتی . مصی من . این احساس داره همچنان بزرگ میشه . همچنان داره قد میکشه . بخدا تقریبا همه ی اتفاقت روزمره مو بهت میگم و توام میدونی . اگه میگم فقط به خاطر اینه که حس کنی کنارتم . بدونی و تصور کنی . پس درکم کن .
مصی من .
تو عمق چشمای قشنگت یه یأس مبهمه . یه یأسی که دلمو میلرزونه . مصی من . بهت قول دادم و قول دادی بهم که تا آخرش با همیم . کاش میشد ... کاش میشد .......
وقتی کنارمی آرامش دارم . وقتی کنارمی دلهره و اضطرابی در کار نیست . وقتی کنارمی بیخیال مشکلات میشم . وقتی کنارمی فرصت ندارم به چیزای دیگه فکر کنم . اونقدر هستی که فقط و فقط به خودت فکر میکنم . به اینهمه زیبایی . به اینهمه لطافت . به اینهمه احساس قشنگ که کنار تو به من دست میده . مصی من . تو هستی آسمون با منه انگار .
دوستت دارم .
بیشتر از هر وقت دیگه ای .
دوستت دارم ...