به یادتم ...

سلام .

خوبی ناز خاتون ؟

دلم برات تنگ شده .

بی تعارف .

همیشه برای اینجا نوشتن غیر از خود خودت بهونه ی دیگه ای هم بوده . بهونه ای که خواسته یا ناخواسته خودت کاملا در اون سهیم بودی . اما امشب بی بهونه اومدم اینجا . بی بهونه ی بهونه هم که نه . با بهونه ی تو . خود خود خودت . عشق محبوب من . مصی من . نازنین من . ناز خاتون من ...

خودت بهترین بهونه ای برای نوشتن . برای از تو گفتن و برای از تو سر رفتن .

داشتم الان پست قبلی رو میخوندم . وقتی با اونجا رسیدم که به مامانت و ا ..م گفته بودی برن چقدر ناراحت شده بودم . نمیدونم . شاید توقع من زیادیه . شاید اشتباه میکنم . اما اصلا دوست ندارم دیگه بری ت ه ر ... بی تعارف بگم . اونجا که میری عوض میشی . دست خودتم نیست . از این ناراحت نمیشم که کمتر یادم میفتی . از این ناراحت نمیشم که تلفنامو در حد یک دقیقه و دو دقیقه جواب میدی . از این ناراحت نمیشم که همه ی رفت و آمدات و موقع برگشتن میشنوم . از این ناراحت نمیشم که وقتی برگشتی و اینجا دیدمت میگی کجا رفتی و با کی رفتی و چیکار کردی . از این ناراحت نمیشم که اتفاقات اونجا رو باید چند روز بعد بشنوم . از این ناراحت میشم که اونجا از خودت فاصله میگیری . اونجا که میری حسّت نمیکنم . نمیتونم تصورت کنم . چون احساسم میگه که خودت از خودت فاصله میگیری . ببخش اگه خیلی رک حرف میزنم و این رک گویی شاید آزرده خاطرت کنه . ولی همیشه دوست داشتم همه ی حرفامو بهت بگم و نذارم توی دلم تل انبار بشه . ببخش تو ...

وقتی یادم میفته که میتونستی با مامانت برگردی و برنگشتی دلم میگیره . بیشتر وقتی میگیره که یه دروغ مصلحتی هم بهم گفتی . که اول گفتی بدون گفتن به تو و بی خبر از تو برگشتن . و وقتی که جدی ازت پرسیدم گفتی که خودت بهشون گفتی برگردن . و بیشتر از همه دلگیر میشم از اینکه اونموقع من هیچ جای نگاه تو نیستم . که فقط در حد یک اطلاع بهم بگی : به اونا گفتم برگردن و من با م ه ی ... فردا شب برمیگردیم ... اما همین رو هم نگفتی .

میخوام یادم بمونه . از این لحظه به بعد هر بار که رفتی ت ه هیچ سوالی رو در مورد رفت و آمدات و کجا رفتی و با کی رفتی و کی برمیگردی ازت نمیپرسم . و البته اگه زنگی هم بزنم بعد از سلام علیک کوتاه وقتتو نمیگیرم . چون اگه فرضا خودم هم نخوام قطع کنم خودت زحمتشو میکشی . پس بهتر اینه که خودمو سبک نکنم . فقط اینو بگم که معذرت خواهیت کاملا یادمه . با اینکه معذرت خواسته بودی . اما نمیدونم عذر خواهیت به خاطر این حرفهای و این ناراحتیای منم بوده یا نه . شاید همه ی اینها رو قبول نداشته باشی و خیلیهاشو حق خودت بدونی . که مثلا کی برگردی . با کی بری و کجا بری و سوار ماشین کی بشی . شاید ...

بگذریم .

رو دلم مونده بود . ببخش اگه ناراحتت کردم . بازم سعی کردم اونایی رو که خیلی اذیتت میکنه رو نگم . حاضر شدم خودم خودمو گاها بخورم ولی تو رو بیشتر از این اذیتت نکنم . در کل ببخش...

مصی من .

میدونم ناراحتت کردم . به خدا . به جون خودم به جون عزیز خودت . الان اومده بودم که فقط از تو بگم . اما اشتباه کردم و پست قبلی رو خوندم . داغ دلم تازه شد . طاقت نیاوردم بهت نگم . نمیخواستم تو دلم بمونه . اگه نمیگفتم شاید برای بعدا خیلی بدتر از این میشد . به این فکر کن و یه کم آروم شو . بخدا نمیخواستم ناراحتت کنم .

بگذریم باز هم .

نازنین من .

عشق من .

اونقدر برام مهمی که میخوام از ثانیه ثانیه ت باخبر باشم . میخوام صدای هر نفستو جدا جدا بشنوم . میخوام با هر پلکی که باز میکنی و میبندی بدونم افق نگاه قشنگت کجا رو تماشا میکنه . اگه میخوام از هر لحظه ت باخبر باشم فقط به خاطر اینه که ...

فقط به خاطر این .

اینه ک

اینه که

ع

عاش

عاشقت

عاشقت شدم م م م م م م م م م م م م م ...

به خاطر اینه که عشق منی .

به خاطر اینه که دوستت دارم .

نمیتونم هضم کنم که ازت بی خبر باشم . نمیخوام وقتی میتونم اینجا توی این شهر حسّت کنم نباشی من احساس تنهایی کنم . نمیخوام احساس کنم ازم فاصله گرفتی . مصی من . این احساس داره همچنان بزرگ میشه . همچنان داره قد میکشه . بخدا تقریبا همه ی اتفاقت روزمره مو بهت میگم و توام میدونی . اگه میگم فقط به خاطر اینه که حس کنی کنارتم . بدونی و تصور کنی . پس درکم کن . 

مصی من .

تو عمق چشمای قشنگت یه یأس مبهمه . یه یأسی که دلمو میلرزونه . مصی من . بهت قول دادم و قول دادی بهم که تا آخرش با همیم . کاش میشد ... کاش میشد .......

وقتی کنارمی آرامش دارم . وقتی کنارمی دلهره و اضطرابی در کار نیست . وقتی کنارمی بیخیال مشکلات میشم . وقتی کنارمی فرصت ندارم به چیزای دیگه فکر کنم . اونقدر هستی که فقط و فقط به خودت فکر میکنم . به اینهمه زیبایی . به اینهمه لطافت . به اینهمه احساس قشنگ که کنار تو به من دست میده . مصی من . تو هستی آسمون با منه انگار .

دوستت دارم .

بیشتر از هر وقت دیگه ای .

دوستت دارم ...

کسی به فکر من نبود ...

سلام .

حالم خوب نیست .

اصلا خوب نیست .یه حالت تهوع مزخرف . یکی دو ساعتی هست اومده سراغم و ولم نمیکنه . گلاب به روت خیلی  عذاب آوره . بگذریم . نوشته های من اینجا تقریبا به دو قسمت عمده تقسیم شده . یه قسمت روزهایی که همه چی در رابطه با من و خودت تقریبا خوبه و هیچ مشکل خاصی بینمون نیست . یعنی هر چی هست مطابق میل من و تویه تقریبا . اگر هم مشکلی باشه احتمالا اونقدر کوچیکه که به هم نمیگیم و اگر هم بگیم یا من و یا خودت به راحتی حلش میکنیم . این تقریبا یه فرم نوشته ها بود . یه فرم و یه قسمت دیگه مال روزاییه که اصلا خوب نیست . یا تو از من دلگیری . یا من از تو .شاید این قسمت از اون قسمت کمتر باشه سهمش . ولی اونقدری هست که قابل توجه باشه . راستش الان دارم فکر میکنم این پست و این نوشته ها تو چه قسمت قرار میگیره . مسلما چیزی که عیان است اینه که توی قسمت خوش و خرم جا نمیگیره . این یعنی توی این دو سه روز اونقدر اتفاقات مزخرف توی هر زمینه ای که دلت بخواد افتاده و منم تا دلت بخواد خرابم . خواب خراب خراب ...

حالم اصلا خوب نیست . ولی باید بنویسم . باید حرف بزنم . والا خفه میشم . دیشب و پریشب  نیومدم . پریشب که خیلی حاد نبود . یه شب تقریبا معمولی بود . ولی دیشب . دیشب تا دلت بخواد خراب بودم و هستم . دیشب تا دلت بخواد داغون بودم و هستم . از هر لحاظی که تو فکرش و کنی . معده م بد جور داره میسوزه . هر وقت عصبی میشم معده م تحریک میشه . تا نرسم دکتر و سرم و آمپول نزنم بهتر نمیشه که نمیشه . الانم باید همونکار و کنم . ولی اونقدر اعصابم به هم ریخته که حس دکتر رفتن هم ندارم . ترجیح میدم هر اتفاقی بیفته برام . ولی حرف دلم و بزنم . بگم چی داره خفه م میکنه . یه آبی به سر و کله م زدم . هر لحظه داره این حالت مزخرف بدتر و بدتر میشه . خدا برای کافرم پیش نیاره . خیلی لحظه های بدیه . خیلی ...... اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ...........

دیروز صبح چشمام روی گوشی بود . که هرلحظه بگی دکتر چی گفته . اما نگفتی که نگفتی . اس ام اس خالی دادم . تک زنگ زدم . خبری نشد که نشد . طرفای ظهر بود که اس ام است اومد . اونهمه دارو قرص بی فایده بود . وای خداااااااااااااا ........انگار دنیا سرم خراب شد . پرسیدم مگه دکتر چی گفت ؟ هیچی نگفتی . یه کم حرف زدم برات . اونم بعد از نیم ساعت فکر کردن . میدونم سخته . اما این که نمیدونم اون دکتر فلان شده چی گفته از هر شکنجه ای بدتر بود برام . هر چی پرسیدم کمتر جواب دادی . زنگ زدم یا زدی . یادم نیست . با م ه بودی . گفتی نمیخوای اون بدونه . منم نپرسیدم دیگه . ازت پرسیدم کی راه میفتین ؟ گفتی مامان و ا ...م برگشتن . جل الخالق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! یعنی ممکنه ؟ چی پیش خودشون فکر کردن که تو رو به امون خدا گذاشتن و برگشتن ؟ با اخلاقی که من از مامانت شناخت محاله همینطوری اینکار و کنه . حتما خود جنابعالیت بهشون گفتی برگردن توام با سرویس اداره بر میگردی . والا محال بود همینطوری بذارنت و برگردن . به هر حال تقصیرا رو انداختی گردن اونا . تو این بین یه حرفی زدی که دلم و تا اعماق وجودش سوزوند . میدونم همیشه تو این فقره کاری از دستم بر نیومده . ولی خیر سرم بقیه جاها سعی کردم اونقدری باشم که اینو کمتر ببینی . گفتی کاش بودی پیشم . کاش بودی . صحبت که کردیم گفتی هروقت بهت احتیاج داشتم نبودی . گفتی تقصیر خودته . تقصر خودته . تقصیر خ و د ت ه ه ه ه ه ه . . . کاش میمردم و این حرف و نمیشنیدم . نمیدونی چقدر سنگین بود حرفت . که هیچی رو نبینی و نخوای ببینی . اونوقت نبودنی رو ببینی که اجتناب ناپذیره . مثلا من اگه جای (ح) بودم یا اون جای من بود همه چی حل میشد ؟ میومد جایی که بهش احتیاج داشتی ؟ میومد ؟ میشد بیاد ؟ اصلا من هیچ کاری نکردم واسه تو و احساست که این و هی کوبیدی تو سرم ؟؟؟ اون همه عشق و دوست داشتن و ندیدی ؟ بهت ثابت نشده ؟ من وقتایی که بهم احتیاج داشتی نبودم ؟ هیچ وقت نبودم بی انصاف ؟ بگو دیگه نامرد دددددددددددددد . بگوووووووووووو........فکر کنم شب شده بود . خیر سرم خواستم مراعات حالتو کنم . گفتم هیچ وقت نمیتونم خودمو جای اون بذارم . و گفتم اونم هیچ وقت نمیتونه خودشو جای من بذاره . که چقدر با شنیدن حرف دکتر بهم ریختم . کاش میتونستی و از یکی از نزدیکام میپرسیدی . که از دیروز تا امروز چه حالی داشتم و دارم . همه ش مثل دیوونه ها کم میارم . دیر تصمیم میگیرم . گیجم .ناراحت بودم . از هر لحاظ . هم اینکه حالتو دیده بودم . هم اینکه حرفات داغونم کرده بود . نمیخواستم به روت بیارم . گفتم بعد بهت میگم . که چیکار کردی با این قلب ترک خورده ...

 داشتیم حرف میزدیم . باز پرسیدم دکتر چی گفته ؟ بغض کردی . ترکید . هر چی پرسیدم جواب درستی ندادی . یعنی نمیتونستی بگی . ازت پرسیدم کی برمیگردین ؟ گفتی دوست نداری برگردی .. پس من چی ؟ من آدم نیستم . من کی ام واسه ت ؟ من چی ام ؟ پرسیدم چرا ا ا ا ا ؟؟؟؟؟ گفتی از دلسوزی دیگران متنفری . از کجا میدونی اونا چه برخوردی دارن ؟ بد حرفی زدی . هم بعد از ظهرش . هم شبش . داغونتر از داغون شدم . خداحافظی کردی . یادم نیست بقیه ی جزییات . دارم دیوونه میشم . امشب نمیرم خیلی کاره . بیزارم از خودم.اوضاع جسمی و روحی خراب خراب . صبح به خاطر بلیت هم که شده بود خبرمو گرفتی . صحبت کردم . تا حدی درست شد . بهت گفتم چقدر داغونم . خودت میدونی وقتی نیستی چطوری میشم . از زمین و زمان ایراد میگیرم . اما فقط من باید درکت کنم . پس تو چی ؟؟؟؟؟؟

دو روزه ۵ دقیقه باهات درست و درمون حرف نزدم . دارم میمیرم بی انصاف . دارم میمیرم . قرار بود ۱۰ ترمینال باشین . اونوقت میرین تفریح و سیتی صفا . یعنی اون اونقدر نفهم بود که نفهمید با چه بدبختی و منت بلیت و تهیه کردین ؟؟؟ جای اینکه ببرتتون ترمینال رفته بودین فشن ؟؟؟ بخدا قسم اگه امشب بر نمیگشتین آنچنان الم شنگه ای راه مینداختم که اون سرش ناپیدا . چقدر مگه میشه یه آدم بیخیال باشه . اون رفت فشن  و شمام فقط نیگاش کردین ؟ هیچی هم بهش نگفتین ؟ خوب یه ماشین میگرفتین و خودتون میرفتین . وقتی یکی اینقدر سهل انگار و بیخیاله شمام باید فقط تماشاش کنین ؟ دم اون گرمه بخدا . باز دوباره زنگ زد این طفلک س ی ... و با هزار منت بلیط و کرد واسه ساعت ۱۱.۵ ...اونم که خودت گفتی چی شد . تقصیر این بنده خدا نبود . اون آدما قالتاقن و هفت خط  . خدا رو شکر که جور شد و برگشتین . به قول خودت باید خوشحال باشم . و احتمالا اونقدر که من باید خوشحال باشم تو باید ناراحت باشی . چون تو بودی که دوست نداشتی برگردی نه من . تاکیدن برای اینکه باید خوشحال باشم و نفهمیدم برا خاطر چیه . ولی نیاز به سفارش شمام نبود . چون واقعا خوشحال شدم . نمیدونم اگه نمیومدی امشب چی میشد . ولی احتمال هر اتفاقی رو باید میدادی . علی الخصوص که این تو بودی گفتی دوست نداری برگردی . اگه نمیومدی یه رابطه بین اینا پدا میکردم . شک نکن ...

مصی من .

دلگیرم ازت . دلم گرفته . حالم خوب نیست . اونقدر حالم بده که تموم بدنم و عرق سرد گرفته . دلم میخواد ب ... بعضی حرفات خیلی برام گرون تموم میشه . خیلی گرون . اونقدر که حالم از خودم بهم میخوره . که نتونستم بهت ثابت کنم کجای این قلب درب و داغون واستادی . امروز غروب جمعه نبودی . یه بارم زنگ نزدی صداتو بشنوم . اصلا انگار برات مهم نبود چی دارم میشم . که چه حسی دارم . که غروب لعنتی کجام و چیکار میکنم . نپرسیدی ازم . بازم دلم گرفت . بازم دلم شکست . فقط تو بودی که هراس جمعه ها رو با آرامش حرفات بیرون میکردی از نگاه تب زده ی من . امروز نبودی . نبودی ...

 مصی من . اگه قرار باشه یک ثانیه نباشی منم یک ثانیه نمیمونم . این اتفاق تلخ و این بیماری هر چی میخواد باشه باشه . شک ندارم از پسش برمیای . با توکل و امید به خدا و تلاش و توکل و پشتکار خودت شک ندارم مغلوبش میکنی .

مصی من .

دلم گرفته . بد گرفته . بخدا اونقدر حالم بده که امیدی برای تا فردا موندن ندارم .

اما با تمام وجودم میخوام داد بزنم .

اگه کنارم بودی با تمام وجودم محکم توی بغلم فشارت میدادم و از ته دلم داد میزدم :::::::::::::::::

دوستت دارم م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م ..........................

کجا دستاتو گم کردم ؟ که پایان من اینجا شد...

سلام .

خوبی غزل مثنوی من ؟

چه خبرا ؟

بهتری ؟

ان شا ا... که بهتری . یکی دو ساعت قبل گفتی که بهتری . خدا رو شکر . شاید اینبار هم فقط خود خدا بدونه وقتی میبینم که حال نداری چقدر بهم میریزم . به قول خودت مهربونتر میشم . یعنی مهربون نیستم بی معرفت ؟ هستم دیگه لوس س س س س س . بخدا طاقت ندارم درد کشیدنتو ببینم . اگه یه روز کنارم باشی و زبونم لال قرار باشه یه سرم یا آمپول بزنی یا از همه بدتر زبونم لال تر دردی رو تحمل کنی من م ی م ی ر م ...

من همیشه باهات مهربونم . همیشه . اما وقتی بی حالی بیشتر هواتو دارم . بیشتر از قبل .

مصی من .

دیروز ندیدمت . سخت بود . اما تحمل کردم . پریروز هم که همه ش یه ربع بود . اونم تحمل کردم . امروزم اگه نمیشد نمیدونم چی میشد . کمترین اتفاقی که افتاد همین ناراحتی بود که امروز دیدی . هر دومون بهونه گرفتیم . دیدی نمیشه ندیدت . من نمیتونم . شاید تو از الان داری نقشه ی ۱۰ ـ ۱۵ روز مسافرت تابستونتو میکشی . وشاید بتونی و بری . ولی من نمیدونم چی میشه . تصور کردنش هم برام سخت و درد آوره . چه برسه به رسیدنش . امیدوارم خدا یه ذره از اون صبر و تحمل و احیانا (بیخیالی ـ چشمک ) تو رو هم به من بده . امیدوارم بده . بیخیالی تو نمیخوام . صبرت و میگم . البته اگه صبر باشه ...

امروز داشتم میرفتم . دیر شده بود . یهو بی مقدمه گفتی منم بیام ؟ داشتم شاخ در میاوردم . گفتم جان ن ن ن ؟؟؟ بخدا منظوری نداشتم . فقط به این فکر کردم حتما داری سر به سرم میذاری . والا تو گفته بودی که دانشگاهت کنسل شده . و این موقع روز بهونه ی دیگه ای هم سخت بود جور کردنش . یهو باز نه گذاشتی و نه برداشتی با تفسیر مخصوص خودت و هر جور که حال کردی لحن اس ام اس منو تشخیص دادی و با یه برداشت بد گفتی نمیام . بخدا از خدام بود با هم بریم .  تصور اینکه باهم بریم نهار و بریم تا کنار ساحل و یه نیمروز باهات باشم همیشه توی رویاهام بوده و هست و خواهد بود  . پس اینقدر بی معرفت نباش .یه ذره هم به من فکر کن . به رویاهام . به خواسته هام . به این که چقدر دوست دارم حتی واسه یه لحظه کنار تو و با تو باشم . اونوقت تو اینطوری نفسیر میکنی یه اس ام اس و ؟؟؟ دلم میشکنه وقتی بعضی حرفاتو میشنوم . به خدا میشکنه . قول داده بودی . ولی چه فایده که قولات مثل یه حکومت دیکتاتوری منحصر به خودته . هر وقت عشقت بکشه وتو میکنی قولتو . مصی من . نازخاتون من . دوستت دارم . امروز گفتی عوض شدی . کاش تو این یه قلم هم منو میشناختی . که اگه بدونی این حرفت چقدر دلمو میشکنه هیچ وقت نمیگی . و اگه بدونی چقدر خاطرت عزیزه و چقدر واسه با تو بودن ثانیه شماری میکنم هیچ وقت نمیگی . خسته نمیشم از این نشناختن تو . ولی دلم میگیره . میشکنه . دست خودم نیست . کاش بشناسیم . کاش بفهمی کجای قلبم خیمه زدی . کاش ببینی کجای قلبمو فتح کردی . کاش ببینی پای چشمه ی قلبم فقط نگاه تو داره خودش و تماشا میکنه . توی عمق این عشق پاک و بی ریا . فقط موج نگاه تویه که باعث میشه این چشمه زنده باشه و جریان داشته باشه . فقط تو . بفهم . درک کن . دوستت دارم .

مصی من .

امروز . وقتی اومدی . بیحال بودی . درد داشتی . نمیدونم از چی بود . توام نمیدونستی . خدا میدونه وقتی میبینم درد داری چه حالی بهم دست میداد . مصی من . باور کن توی تک تک لحظه هام فقط خیال تو یاد تو پرواز میکنه . تو اوج گرفتاریها و مشکلاتم خیال تو بهم قوت قلب میده . به خدا خیالم راحته وقتی میبینم هستی . خیالم راحته وقتی که تو رو دارم . همین که میدونم هستی . همین که میدونم مال منی . دنیا به کاممه . اگه قرار باشه به چیزای دیگه فکر کنم شک نکن سکته میکنم . اما داشتن تو . رویای تو رو داشتن . خیالت که همیشه با منه . همه ی کابوسهامو به فراموشی سپرده . دیگه شبها با خیال راحت میخوابم . با خیال راحت چشمامو میبندم . چون میدونم تو هستی . چون میدونم صبح یکی هست که با خنده  من بخنده و با بغضم گریه کنه ...

مصی من .

نذار این احساس زیبا خراب شه . نذار این احساس پاک خراب شه .

نمیدونی چقدر تلخه هر چند وقت یکبار این احساس و نادیده میگیری . نمیدونی چقدر برام سخته که یکباره میای و میگی عوض شدم . دلم میگیره . دلم میشکنه . از این احساس کم نمیشه . هیچ وقت .  ولی سرخورده میشه . فکر میکنه دیگه تو اون و نمیبینیش . دل اونم میشکنه . دل احساس من مثل دل خودم نازکه . هواش و داشته باش . به خاطر من ...

دوستت دارم عشق من ...

دوستت دارم ...

دوستت دارم ...

دوستت دارم ...

...

چقدر خوبه که هستی ...

سلام نازبانو .

ساعت خواب !!!

دیشب خوب گذاشتی سرکا رااااااااااااااااااا ...

از کجا شروع کنم .

فقط این و بگم که خداشاهده یک ساعت بیشتره که تلاش میکنم وبلاگ باز بشه و تازه رسیدم به اینجا . نمیدونم ساعت چنده . فدا سرت . هر چند هست که هست . از الان دل تو دلم نیست . آخه فردا قراره نهار و با دستپخت سر آشپز مخصوص بخوریم . ای جان ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ...

واسه رسیدن به ظهر فردا ثانیه شماری میکنم . حتی تو خواب ...

چه خبرا ؟

از اون شب لعنتی بگم . اون شبی که اصلا دلم نمیخواست رفتنت و تماشا کنم . اصلا نمیخوام یه همچین روزی رو حتی مجبور بشی و ببینی . روز که نبود البته . شب بود . مردم و زنده شدم . علی لهراسبی رو هم که خدا خیرش بده . سنگ تموم گذاشت واسه اشکریزه ها . هم نمیتونستم نبینمت و بری و هم نمیتونستم رفتنت و تماشا کنم . نمیدونی به هر دردسری که بود اومدم و موندم . دردسر و به خاطر اتفاقات خودم میگم . که چه لحظاتی رو گذروندم . خدا کنه دیگه پیش نیاد . یعنی خداکنه که از پیشم نری . که هر دفعه بری منم تلافی میکنم . اصلا دلم نمیخواد یه بار دیگه اون لحظه ها تکرار بشه . اصلا دلم نمیخواد بری . اصلا دلم نمیخواد تنها بمونم . اصلا دلم نمیخواد بی تو باشم . همینجوریش خدا میدونه چی میکشم . دیگه اونجوریش و تحمل نداره . بفهم م م م م م م م م م م م م م م م ...

فرداش هم گذشت . شب راه افتادی . گفتی دلت نیومده . والا میخواستی تا شنبه بمونی . عیبی نداشت که . میموندی . بعدش میدیدی چیکار میکردم . اگه یه ماه نمیرفتم آمریکا . تو بودی منم بودم (حرص و داشتی ؟؟؟) لوس .......... میگه میخواستم بمونم . تکرار نشه دیگه ... لطفا ا ا ا ا ا ا ا  .

۵ شنبه شد . یعنی دیروز . اومدی پیشم . مثل همیشه . جیگر خودم . ناز خودم . خودت میدونی چی میشه اون وقتا . چه لذتی داره فقط درکنارت بودن . چه لذتی داره فقط تماشات کردن . به خدا لذت از این بالاتر و درک نکردم . الا یه جا که اونم هیچ ربطی به این قضایا نداره . میدونم بعد باز میای و گیر میدی میگی بگو . جون من . باز چشات و خوشگل جمع میکنی و خواهش میکنی با اون نگاه نازت . منم به طور معمول روت و زمین نمیندازم . چه برسه ازم خواهشم کنی . چه برسه به اینکه با چشمات ازم بخوای . اگه خواستی بهت میگم . راستش قبلش یه کاری کرده بودم که بهت نگفته بودم . میدونم بگم باز قش قش میخندی . اما عیب نداره . تو بخندی انگار دنیا داره به روم میخنده . شیطونه دیگه . گول میزنه ادمو . اما جواب نگرفتم . یعنی نذاشتی و یا نخواستی . نمیدونم چرا یهو اینطوری شد . راستش توقع نداشتم بگی الان نه . و من بپرسم پس کی ؟ و تو بگی هر وقت دیگه ای غیر از الان . این حرف و که زدی خیلی بهم برخورد . خودتم خوب فهمیدی . دیگه بعدش دوست نداشتم هیچ اتفاقی بیفته . اگه افتاد فقط واسه خاطر تو بود . شک نکن اگه هیچی نمیشد شرایط من خیلی خیلی بد میشد . ولی حاضر نیستم هیچ وقت مجبور به انجام کاری که راضی به انجامش نیستی بشی . واسه خاطر همین خودمو همه ش کنار میکشیدم . نمیدونم چرا یهو اونطوری شد . و البته بعدش که شد دیگه به من فکر نکردی . منم هیچی نگفتم . صبر کردم تا غروب . اما چیزی نگفتم . و البته غروب هم داشت میپرید که باز خودت لطف کردی. اومدم اونجا . ممنون که آ ن و آوردی . خانوم خوب و محترمی به نظر میرسید . و البته امیدوارم همونطور هم باشه . دوست ندارم هیچ وقت از سر بیکاری یا دور زدن برین تو خیابون . یادت باشه . هیچ وقت دوست ندارم . میدونم خودت هم اونطوری نیستی . ولی با کار داشتن و خرید کردن هیچ مشکلی ندارم . و یا حتی با بیرون رفت با دوستات . اینکه برین یه جایی و یه چیزی بخورین و یه قدمی بزنین فرق میکنه با چرخ زدن تو خیابون . میدونم خودتم اصلا دوست نداری . فقط محض اطمینان بیشتر گفتم .

امیدوارم دوستای خوبی واسه هم باشین . ظاهرش به یه دختر جا افتاده و البته زجر کشیده میخورد . که با حرفهای تو به یقین رسیدم همونطوری بوده . امیدوارم زودتر اوضاعش با سامان برسه . و البته امیدوارم فردا کار تو هم درست بشه . بخدا حیفم میاد با این پشتکاری که داری بمونه واسه شهریور . دعا میکنم همین فردا کارت درست بشه و با خیال راحت بری و به درسات برسی . فقط قول بده وقتی همه چی ردیف شد و شدی یه کارشناس خبره ما رو تحویل بگیری .

یادت باشه

همیشه ارادت داریم در حد بنز .

مصی من .

گفتم که فکرش و نمیکردم . مثل خودت که گفتی . که یه روز به خودم بیام و ببینم اینقدر خاطرت عزیز شده برام . به خدا اصلا از این موضوع ناراحت نیستم . فقط ترسم از اینه که با خودخواهیام موقعیت های خوبتو بگیرم . یا رفتنت که میفتم . یاد ... که میفتم بغضم میترکه . دلم میگیره . نه مثل دلتگیای غروب جمعه ها . دلم میگیره . انگار که میخواد بمیره . کاش میشد .................. کاش .............

مصی من .

نازنین من .

عروس رویاهای من .

دوستت دارم ...

داره میسوزه تنم...

سلام .

خوبی ؟

چقدر این شروع تکراری شده . ولی با همه ی تکراری بودنش واسه من همیشه تازه ست . چون با نوشتن اینا تازه میرسم به از تو نوشتن . به از تو گفتن . و این بهترین اتفاق روز و شبهای منه . مثل با تو بودن .

خوب بهتره بریم سر اصل مطلب .

مهریه چند تا سکه باشه ؟؟؟

(جو گیر شد اسم اصل مطلب که اومد یاد خواستگاری رفتن افتادم ) ( نخنددددددددددددددددددددددددد )

دیروز دیدمت . یعنی لطف کردی و اومدی . گفتم میرم دفتر . زنگ زدی . ولی هیچی از اومدن نگفتی . منم گفتم حتما نخواستی یا نتونستی بیای . واسه همین گفتم دیگه نمیرم دفتر . که زنگ زدی و گفتی میای . میدونم به خاطر من گفتی میای . ممنون عزیزم . گوشی رو گرفتم و بردم دادم درستش کردن . یکی دو جا بهونه آوردن که نمیشه و لوازمش گیر نمیاد . اما یه بنده خدایی معرفت به خرج داد و درستش کرد . به نظرم کارش هم خیلی درست بود . چون دقیقا علت خراب شدنش و گفت . و توام تایید کردی . به هر حال خوشحالم که درست شد و توام خوشحال شدی . میدونی که خوشحالیت خوشحالم میکنه .  همین که تونستم لبخند حتی از روی رضایت و گوشه ی اون لبای خوشگلت بنشونم واسه م دنیا می ارزه . نشد دیشب واسه ت بیارمش . چون حقیقتا آخر شب بود که گرفتمش و تحت هیچ شرایطی نمیشد بیارمش . گذشت تا امروز شد . به خاطر مشکلت خدا میدونه هر جا که تونستم زنگ زدم . درسته نتونستم کاری رو انجام بدم . ولی خدا میدونه کوتاهی نکردم . نشد دیگه . یعنی من نتونستم . شرمنده . صبح گفتی میری و بعدش باز نرفتی و باز آخر سر رفتی . من فکر میکردم امروز دو شنبه ست . اشتباها امروز میخواستم برم ا ... ولی خوب س ی بهم گفت فردا دوشنبه ست . ازش پرسیدم کجایی ببینمت . گفت میخواد بره گ... وقتی دیدم روزها رو اشتباه کردم و امروز خبری از ا ... نیست و وقتی دیدم دوست داری بیام دنبالت همه چی دست به دست هم داد که بیام . همیشه یک سر تنها بودن یه خورده حالم و میگیره که امروز اون مشکل هم با بودن س ی حل شده بود . قرار بود اون و برسونم اول ج ر ... و بعدش من و تو برگردیم . بخدا قرارمون این بود . اما نامرد زد زیرش . دید ماشین شخصی اومده گفت که با همونم برگرده . تو ببخش اگه اذیت شدی وقت برگشتن . احساس کردم اوضاع باب میلت نیست . در عین اینکه بی تقصیرم باید بگم تقصیر من بود که س ی برگشت ...

نمیدونم . دلم میخواد این آ ن و ببینم چه جور آدمیه . میدونم بچه نیستی . ولی اینکه داره این اتفاقات براش میفته همچین اوضاع خوبی نداره . البته این اصلا نمیتونه دلیلی واسه خوب یا بد بودن ادمها باشه . ولی دوست دارم اگه بشه ببینمش تا خیالم راحت بشه که با چه ادمی دوست شدی . راستش همه ش احساس نگرانی دارم . از هر لحاظ که تو فکرش و کنی . دلیلش رو هم بذار به حساب دوست داشتن زیاد و شاید حسود بودن . در نهایت امیدوارم خانوم خوبی باشه و البته این و میدونم اگه کوچکترین مشکلی داشت اصلا بهش نزدیک نمیشدی . من که جیگر خودم و میشناسم . ولی خوب دله دیگه . گاهی لجبازی میکنه . تو ببخش ...

هر چی که بود گذشت . اس ام اس هامو دیر جواب دادی . دو سه تاش و که اصلا جواب ندادی و یهو زنگ زدی گفتی تو ماشین نشستی .تازه داشتم یه اس ام اس میدادم که برقم بد جوری میگرفتتت. اما شانس آوردی که چند ثانیه قبلش زنگ زدی . والا داستانی میشد . بخدا ۱۰۰٪ علت اومدنم این بود که احساس کردم دوست داری من بیام دنبالت . اصلا گفتم امروز حال کرده با من برگرده . چه اشکالی داره . منم واسه خاطر این خاطر عزیز و دوست داشتنی گاز ماشین و گرفتم . یهو خوشگل زنگ زدی و گفتی دلشوره داری . راستش تا قبل از زنگت توی اون بارون و جاده ی لغزنده ۱۵۰ تا سرعت داشتم . وقتی دیدم دلواپسی و گفتی آروم بیا سرعتم و آوردم پایین . خوشگل نگرانم شدی . ای جان ن ن ن ن ن ن ...

رسیدیم اینجا . اومدی پیشم . نمیخواستم اونجوری شم . دیروز نمیدونی چه روز رو سر کردم . نمیدونی چقدر داغ کرده بودم و چقدر با آب سرد صورتم و شستم . و هر بار بعد از شستن میرفتم رو تراس و باد خنک میخوردم . همه ش داغ داغ بودم . دو سه ساعتی گذشت تا آروم شدم . اما امروز جدا از سر درد و داغ شدن و ... یهو اون حالت بهم دست داد . نفهمیدم از چی بود . فقط اطمینان دارم ربط داشت به همون اتفاقات من و تو . به همون ادامه ی سردردها . احتمال میدم یه حمله ی عصبی باشه . چون دوست داشتم یه جور خودم و تخلیه کنم از عصبانیت . اگه استکان و یا لیوان و خلاصه چیز شکستنی جلو دستم بود حتما اتفاقا ناخوشایندی میفتاد . ولی خدا رو شکر تو زود فهمیدی و نذاشتی کار به جاهای بدتری برسه . ممنونم ازت. از خودم داری یواش یواش بهتر منو میشناسی . بخدا از این بابت خیلی خوشحالم . خیلی راحت میتونی خط فکر و ذهنیمو بخونی . ناراحتیامو میفهمی . حتی از پشت تلفن . حتی با یک نگاه . خوشحالم از این بابت . خیلی خیلی خیلی . و البته این اتفاق فقط واسه تو دردسر تولید میکنه . چون میدونم بی تفاوت نیستی . یعنی وقتی میبینی ناراحتم حتما میخوای اون و برطرف کنی . و البته این اتفاق همیشه راحت نیست .

مصی .

لبم بد داره میسوزه هنوز .

بد میسوزه ...

امشب میخواستم چند تا خط بنویسم .

از تو بگم .

از خودم .

اما بازم طومار شد .

امروز گفتی میخوای بری ت ... دلم گرفت . حتی یک روزه . اگه میخوای بدونی چقدر گرفت یاد گفتن من بیفت که گفتم میرم ش ... و تو گفتی برمیگردی . گفتم فرداش آره . فهمیدم دلت گرفت . فهمیدم اصلا خوشحال نشدی . مثل من . شبیه هم نیستند این رفتنها . ولی باید رفت . میدونم چقدر دوست داری بری و کارت درست شه . بخدا به خاطر فقط خودت همیشه دوست دارم بری و درست شه و بتونی ادامه بدی . اگه ناراحت بودم یا باشم شک نکن بهت میگم . اونوقت خودت میدونی چه تصمیمی بگیری . ولی فعلا موافقم و خوشحال . چون تو خودت این و میخوای . واین همه خواسته ی منه . که تو به همه خواسته هات برسی . ان شا ا...

امیدوارم شر این آقای وط ... کنده شده باشه . چون اگه یه بارز دیگه اس ام اس ده یا زنگ بزنه یه داستانی براش درست میکنم . مصی . اگه زنگ زد یا اس ام اس داد به من میگی . جون من بهم میگی .

 ممنونم ازت .

امروز اذیتت کردم . میدونم همه ی تلاشتو کردی . میدونم هیچ راه دیگه ای نبود . شایدم بود . ولی امکانش نبود . راستش اصلا شبیه اتفاقات قبل نبود . اصلا اونجوری که باید میشد نشد . ولی همین که از سر درد نجات پیدا کردم واسه م دنیا دنیا می ارزه .همین که تو خواستی سر درد نگیرم . همین که تو به این موضوع فکر کردی . واسه ت مهم بوده . ممنونم ازت . به خاطر همه چی . ناز منی ...

چشمامو میبستم . چون میخواستم همه ی اون لحظه ها رو توی ذهنم ثبت کنم . مثل همه ی لحظه های قشنگ زندگی هر ادم که یه نفس عمیق میکشه و چشماشو میبنده تا بتونه ثبتش کنه . منم فقط نیتم این بود.  دوست نداشتی دیگه . رو چشمم . سعی میکنم چشمامو نبندم . سعی میکنم . چون نمیدونی چه لذتی داره حتی ضبط کردنش توی حافظه ی ذهنم . وقتی که از پله ها میری پایین حافظه ی من شروع به کار میکنه . شروع به پخش لحظه ها میکنه توی ذهنم . نمیدونی چه دنیایی رو لمس میکنم . معلق میشم بین زمین و آسمون . از یه طرف خورشید منو میکشه سمت خودش . از یه طرف دریاها . انگار هر کدومشون میخوان توی وسعت این عشق باهام سهیم باشن . رنگین کمون با همه وجودش منو صدا میکنه . انگار یه رنگ کم داره . میخواد فیلم منو تو رو ببینه تا رنگ عشق بپاشه روی رنگاش . شاید جون گرفت کمون رنگیش .ستاره هام از اونطرف . انگار حسودیشون میشه به خوشگلی این عشق . اما ماه ... خجالتم نمیکشه . هر شب با یه تیپ میاد سراغم . یه شب چاق و یه شب لاغر . یه شب کامل یه شب نصفه . هر دفعه هم با یه ناز و کرشمه ای میاد که نگو . اونم میخواد بیاد توی ذهنم . میخواد عکس خودش و تو نگاه من و تو نقاشی کنه . اما نمیدونه . نمیدونه که نگاه من ماه نمیخواد . نمیدونه نگاه من ماه داره . اونم یه ماه همیشگی . ماهی که هر بار خوشگلتر و مهربونتر و نازتر از قبل میاد تو نگاه من . میاد جلوی چشمای خسته و شکسته ی من . مصی من . ماه منی . وقتی هوا تاریک میشه نمیدونی . نمیدونی چقدر میدرخشی تو اوج تاریکی . خودت . نگاهت . باور کن که از هر ماهی ـ ماه تری ...

مصی من ...

دوستت دارم .

یاد رفتنت که میفتم بغض میکنم . حتی همین یک شب . دلم میگیره . دوستت دارم . دوستت دارم .

دوستت دارم ...  

 

دستهایت را گره بزن به دستهایم...

سلام ناز خاتون من .

خوبی ؟

این سرعت پایین دقیقا یک ساعته که منو علاف خودش کرده . فیکس یک ساعت بیشتره که میخوام بیام اینجا و دو کلمه حرف بزنم تا دلم واشه . دلی که نصفه شبی بغض کرده و رفته یه گوشه واسه خودش کز کرده . دلی که هر وقت تو رو میخواد باید بره تو رویاهاش دنبالت بگرده . نمیدونم . با این همه لطفی که خدا و تو در حقم کردین و میکنین چرا باز دارم ناشکری میکنم . امیدوارم هم خدا منو ببخشه و هم تو . نمیخوام ناشکری کنم . خدایا شکرت . به خاطر همه چی . داده و نداده ت .

مصی من .

دلم بد هواتو کرده . نگو نصفه شبی این چیه که خواستن و دوست داشتن وقت و ساعت نمیشناسه . دلم واسه خودت . واسه دستات . واسه نگات . و از همه مهمتر . واسه شیطونیای این چند روزه ت یه ذره شده . نمیدونی چقدر خواستنی میشی با این شیطنتها . ناز خودمی ...

مصی من .

دیروز اومدم دنبالت . ۵ شنبه . پرسیدی کار داشتی . گفتم آره . کار داشتم . ولی کارم فقط تو بودی . فقط خودت . که از هر کاری برام مهمتری . که با تو بودن و به هر کار و اتفاقی ترجیح میدم . مگه دیگه چه کار مهمی باشه که نتونم بذارمش واسه بعد . اومدم اونجا چون تو مهمترین کار منی . حتی اگه یک ساعتم بیشتر باهات باشم ثانیه به ثانیه ش برام مهمه . همینکه خودم میارمت هم خیالم راحته . با مینی بوس رفتن یه دلشوره دارم . با سمند و ماشینای شرکتی خط اونجا یه دلشوره . همه ش چشمام رو گوشیه که بگی رسیدم تا منم بتونم یه نفس راحت بکشم . اومدم دنبالت . شاید توقع من زیادیه واقعا . میدونستم ۵ کارت تمومه . نمیدونستم همینجوری میری اونجا تا ۶.۵ میشینی . اما رفتی و نشستی . بهت حق میدم . با محیط تازه خو گرفتی . دوست جدید پیدا کردی . همه اینها خوبه . اما راستش یه کم بهشون حسودیم میشه . که دوست داری بری . که دوست داری پیششون بمونی . دست خودم نیست . حساسم دیگه . دلم میخواد تا کارت تموم شد بیای پیش من . خوب گاهی توقعام واقعا زیادی ان . شاید اون لحظه تو اونجا بودن و به با من بودن ترجیح بدی . حق انتخاب با تویه . من نمیتونم کاری کنم . فقط میتونم دعا کنم برای بیشتر با تو بودن .

مصی .

در موردش زیاد حرف زدیم . آقای (وط...) رو میگم . گفتی چی شد . نمیخوام تکرار مکررات بشه . ولی دفعه بعد لطفا اول بپرس بعد تصمیم بگیر . نه که اول زنگ بزنی و بعدش بپرسی . دلم بد گرفته بود . خودت خوب میفهمی . خوشحالم تا حدی کاملا روحیاتمو شناختی . دست خودم نیست . دلم میگیره . میگی جرات نداره فکری کنه پیش خودش . ولی تو هنوز آدما رو نشناختی . حالا حالا ها مونده واسه شناختشون . نمیگم آدم بدیه . اصلا . چون نمیشناسمش . ولی کار تو درست نبود . اگه یه کم منحرف باشه پیش خودش میگه دیدی . تا شماره رو دادم یک ربع نشده زنگ زد . حالا چه با من رفته باشی . چه اب... و بشناسه . هیچ فرقی نداره . مهم تو میشی اونوقت که توام ناخواسته و ندونسته چراغ سبز و نشون دادی . اگه زنگ زد یا اس ام اس داد بهم میگی . میخوام بدونم . تو همین یکی دو روز گذشته از مص ... پرسیدم . گفتم چه خبر از اون . گفتی چند وقت پیش اس ام اس داده بود . باز من باید بپرسم؟؟؟خودت نباید بگی ؟؟؟

یه چیز دیگه ام بگم تو دلم نمونه .

هزار بار بهت گفتم .

بخدا از چشمام بیشتر بهت اطمینان دارم . یادم نرفته که چقدر سخت به دست آوردمت . هیچ کدومشون یادم نرفته . اومدم جلو پاساژ و تا اومدی تو ماشین موبایلت زنگ خورد . یه جوری باهاش حرف زدی . دوست ندارم کنجکاوی کنم . ولی دوست داشتم بدونم کیه . اصلا احساس خوبی نداشتم راجع به اون زنگ . نمیدونمم کی بود . ولی اصلا حس خوبی نبود . خاص باهاش حرف زدی . شاید انو ... بود یا یکی دیگه از دوستات . شاید این حساسیت کاملا بیجا و بی مورد باشه . شاید چون بعدش در مورد اس ام اس مص ... گفتی این حس تشدید شده باشه . ولی دست خودم نبود و نیست . گفتم تا تو دلم نمونه . نمیخوام حتی یه چیز کوچیک ازت تو دلم بمونه . دوست دارم این رابطه به پاکی این عشق جاری ی که این وسط جریان داره باشه . نمیخوام هیچ وقت حتی واسه یک ثانیه کدر و بد رنگ بشه . دوست دارم زلال باشه . مثل خودت . که ناز خاتون منی ...

مصی من .

حرف زیاده واسه گفتن . از شرط توی ماشین تا شرط دو سه ساعت قبل . از اتفاقات دیروز و اتفاقات امروز . ولی حال ندارم بنویسم . حال که دارم . ولی یه بغضی داره حنجره مو اذیت میکنه . نمیدونم از چیه . خیلی دارم تلاش میکنم و زور میزنم . که نشکنه . که ...

ولی نمیشه . نمیتونم . زور رویای با تو بودن از من بیشتره . دلم واسه ت تنگ شده . مصی من . ناز من . عشق من . خسته نمیشم از گفتن اینا . لایق این عشقی . هیچ کس کامل نیست . نه من . نه تو . ولی شاید با هم به یک تکامل برسیم . تکاملی که لیاقتشو داری . دعا میکنم به همه ی چیزهایی که آرزوشونو داری برسی . خیلی دوستت دارم . خیلی ...

دوستت دارم ...

شیطنت از چشم سیات میریزه ...

...

سلام فریاد شبهای بی صدای من ...

لالا لالا لالا لالا اا ااا اااا ...

چیه مگه ؟ دارم واسه ت لالایی میگم تا بهتر بخوابی . هر چند کار از هفتاد تا گذشته و رسیده به هفتصد تا پادشاه . همینطوری اومدم اینجا . همینطوریه همینطوری هم که نه . به حرمت امروز . که امروز این عطش خواستن تو رو اندکی سیراب کردی . یه کم فقط . چون ته نداره این عطش و این خواستن .

امروز خیلی خوب بود . خیلی خوبتر از خوبهای گذشته . از هر لحاظ که فکرش و کنی . نمیدونی که آخ نمیدونی . شایدم بدونی . شاید من نمیدونم که میدونی یا نمیدونی . از اون لحاظ میگم که نمیدونی من چه لذتی رو چشیدم امروز . و از اون لحاظ میگم من نمیدونم که شاید لذت تو وافرتر از لذت من باشه(چشمک)...

جدا از شوخی و مزاح باز هم امروز قدم زدم رو ابرا . دست تو دست با تو . از هر ابری بالاتر. کنار تو . تا بینهایت . جایی که هیچ انتها و هیچ مقصدی نداره . فقط میتونیم بریم با هم . و هربار بالاتر و بیشتر . امیدوارم بمونیم با هم . تا وقتی که ...

مصی من ...

دلم نیومد نگم . که ناز منی . گاهی حس خوبی بهم منتقل نمیشه . ولی شدت خواستنم به قدریه که نمیخوام خاطر عزیزت و آزرده خاطر کنم . میریزم تو خودم . به روت نمیارم . خیلی هم گاهی مطلب مهمی نیست و البته گاهی مهم هم هست . در هر صورت نمیگم . امروز یه سوال ازت پرسیدم . جوابت اونی که من میخواستم نبود . خدا کنه اتفاقی فقط بوده باشه اون اتفاق . چون اگه غیر از این باشه دلم میشکنه . میدونم مثل همیشه خودخواهیم و میرسونه . ولی باز هم سر حرفم وامیستم ...

مصی نازنین من ...

خیلی دوستت دارم .

هر چی زور زدم یه جمله بگم وقتی که نشسته بودی و نگات توی نگام بود توی اون لحظه های ناب نتونستم چیزی بنویسم که حق مطلب ادا شه . راستش کم آوردم مقابل اون همه زیبایی . مقابل اون همه احساس . ببخش اگه نتونستم چیزی بگم .

دوستت دارم ...

بیشتر از حد تصورت .

یه کم منطقی تر فکر کن . یه کم به این خواستن بیشتر فکر کن . چیزی کم نذاشتی . هیچی . ولی نمیخوام احساس کنم یواش یواش از اون ایده آل من داری فاصله میگیری . هر چند که این فاصله ناخواسته باشه . تو حرفام دنبال نکته خاصی نگرد . اینقدم شیطنت نکن .

ناز خود خود خود منی .

دوستت دارم همنفس من ...

------------------------------------------------------------

سلام یاسمین عزیز .

مثل همیشه حرفات قوت قلب میده . ممنونم به خاطر راهنماییت و مهربونیت .

کار دیگه ای جز تشکر ازم برنمیاد و این دست خالی بودن شرمگینم میکنه .

شاد باشی ...

کاش بودی الان کنارم...

سلام .

خوبی غزلک من؟

من بد نیستم . این یه معنیش یعنی اینکه وقتی با تو نیستم خوب هم نیستم . خوابیدی الان دیگه . بخواب عروسک من . امشب زود شب بخیر گفتی . خیلی خوابم میاد . اما دلم خواست بیام بنویسم . حتی دو خط . چون میدونم چقد خوشحالت میکنه . مثل اومدنت پیش من . که میدونی چقدر خوشحال میشم و همه ی تلاشت رو میکنی که بیای . حتی اگه واسه ت دردسر ساز هم بشه میدونم کارات و جفت و جور میکنی حتی نیم ساعت هم که شده بیای پیشم . ممنونم ازت . دیروز ندیدمت . سخت بود . خیلی سخت بود . اگه بدونی چه حالی داشتم . اگه بدونی چه روزی رو پشت سر گذاشتم . از سر درد داشتم منفجر میشدم . نمیدونم علت اصلیش چی بود . بخدا نمیدونم . فقط همینقدر بهت بگم که ندیدنت بیشترین تاثیر و داشت . میدونم توقع زیادی دارم . میدونم اگه بتونی خودت میای . میدونم نیازی به گفتن من نیست . فقط کافیه که بتونی . درک میکنم . اما سرم حالیش نمیشه . درد گرفت دیگه دیروز . کاری از دست منم برنیومد . هیچ کاری . به هر حال دیروز خیلی سخت گذشت . تموم لحظه های بی تو بودن سخت و دشواره . ولی گاهی بعضیاشو میشه یه جوری تحمل کرد و بعضیاشم دیگه منطق سرشون نمیشه . تو ببخش به بزرگیت . دیشب دوست داشتم ببینمت . خیلی . سر کوچه دیدمت . بعد اس ام اس دادی گفتی بیرونی . ولی خوب قرار کاری داشتم و نشد متاسفانه . گذشت . منم سر کردم با سر دردی که امونمو بریده بود . سخت بود . ولی گذشت .

امروزم که دیدی چی شد . این استاد قرمدنگ شما نیومد . لااقل میشد یه یه ساعت و نیم مشتی پیش هم باشیم . ولی خوب نشد دیگه . شانس منه دیگه . غروبش هم که ماشین گیر نیومد . تا اومدی ۸.۲۰ دقیقه شده بود . هر دقیقه هم که به ساعتت نیگا میکردی . گفتم شاید میترسی بخورمت . اعصابم خورد شده بود . میدونم دلواپس ساعت بودی . میدونم توام دوست نداشتی تند تند بگذرند . ولی همین نیگا کردنات حالمو میگرفت ...

مصی من .

امروز هم تو سر درد گرفتی هم من . کاش لااقل تو نمیگرفتی . من که دیروز شاخ اون سردرد فجیع و شکستم امروزم از پس این برمیومدم . اما دوست نداشتم تو حالت گرفته باشه . ببخشید به هر حال . امیدوارم فردا یا پس فردا اگه عمری باقی باشه بتونم جبران کنم . بابت امروز هم ممنونم . خودت خوب میدونی چقدر از دیدنت خوشحال میشم . خودت خوب میدونی وقتی لبام روی لباته چه دنیایی رو لمس میکنم . وقتی دستام تو دستاته . وقتی اون سطح صاف و ناز و لمس میکنم . انگار خوشبوترین عطر عالم توی آغوش تو نشسته . وقتی رخ به رخ اون چشمای معصوم و تماشا میکنم چیزی جز عشق نمیتونم ببینم بین اون خطوط روشن قهوه ای . ناز منی ...

ممنونم بابت همه چیز ...

گوش کن...صدای تکه تکه شدن یک قلب می آید...

سلام .

اومدم که بنویسم . نمیدونم چی . فقط میخوام بنویسم . از این دو روز . از اتفاقات تلخ این دو روز . شاید امروز اونقدر خوب بود که بتونم فراموش کنم تو این دو روز چی بهم گذشته . ولی مسلما به این زودیها نخواهد بود . یعنی نمیتونم ظرف امروز و فردا یادم بره که دیروز چی شده بود . نمیتونم فراموش کنم ۵ شنبه شب چه اتفاقاتی افتاد .

دستام به علامت تسلیم بالاست . یعنی قبول دارم مقصر بودم . ۱۰۰٪ مقصر بودم سر اون اتفاق . ولی هنوز که هنوزه موندم چرا اون حالات بهت دست داد . مگه چه اتفاقی قرار بود بیفته که اونقدر هم خودت و عذاب دادی و هم منو ؟؟؟ دوست دارم بدونم چی فکر کردی ؟؟؟ حتما باید اینطوری بگم ؟؟؟ بگم که شاید برای اولین بار بود برای تو . ولی خیر سرم من دفعه ی اولم نبود . دو سه سال قبل که همه چی عادی بود مثل الان اینقدر خدا تنهام نذاشته بود بارها و بارها این اتفاق افتاده بود برام . به خدا نمیخواستم بگم . ولی هنوز که هنوزه تو شوکم که چرا اینقدر خودت و من عذاب دادی ؟ قسم خوردم که به خدا هیچی نیست . قرار نیست هیچ اتفاقی بیفته . قبول نکردی که نکردی . فقط خودت اذیت کردی . برای بار ده هزارم . مصی . وقتی ببینم داری اشک میریزی اگه چاره داشته باشم میرم میمیرم اما اون لحظه رو نبینم .حالا در نظر بگیر که باعث و بانی اشک ریختن و ناراحتی تو خودم باشم . میشه نور علی نور . به خدا فقط  فقط خداشاهده چقدر عذاب کشیدم . چه فکرای مزخرفی که از ذهن علیلم نیومدو رد نشد . وقتی میبینم علت ناراحتیت خودمم و هیچ کاری هم از دستم برنمیاد برای بهتر شدنت دلم میخواد برم بمیرم . حالم از خودم به هم میخوره .

مصی .

من اشتباه کردم . قبول . امروز بهت گفتم . یعنی خداییش حقم بود ؟ این همه بی محلی ؟ این همه کم محلی ؟ از هر ۵ تا اس ام اس یک دونشو هم جواب نمیدادی . اینقدر بدت میومد ازم ؟ فرداش هر چی اس ام اس دادم جواب ندادی . غروب شد . میدونی که غروب جمعه ها میمیرم . دلم گواهی میداد که خبرمو میگیری. اما نکردی . جیگرم آتیش گرفت . همه ش با خودم میگفتم هر چی باشم یه کار خوب انجام دادم که با یادآوریش دلش خوش بشه و خبرمو بگیره . با خودم میگفتم حتی اگه ثابت شدن دوست داشتنم به اون تنها کار مثبتم باشه بازم ارزش یه اس ام اس و دارم . اما هر چی بیشتر میگذشت کمتر امیدوار میشدم . اس ام اس ندادی که ندادی . سر شب زنگ زدی . سرد و بی روح . خدا میدونه دلم با همون صدای خسته ت هم یه جون تازه گرفت .

مصی .

دلم بد شکست .

به خاطر خیلی از کارا و حرفا و رفتارات . من کاملا قبول دارم اشتباه کردم و کاملا هم قبول دارم با یه معذرت خواهی و ببخشید گفتن چیزی برنمیگرده و حل نمیشه . ولی لااقل حسنش این هست که قبول دارم اشتباه کردم و حاضرم هر تنبیهی رو هم قبول کنم . قبول با معذرت خواستن من چیزی برنگشت . ولی با رفتارای تو چیزی عوض شد ؟ امروز اگه نمیومدی اتفاقی که واسه کادوی (ح) افتاده بود واسه امروزیا هم می افتاد . شک نکن . به بعدش هم چه اتفاقی میفتاد خدا میدونه . اصلا نمیتونستم تصور کنم میخوام بعدش چیکار کنم . اصلا نمیتونستم . خوب شد که اومدی . ممنونم ازت .

مصی .

امروز . نمیدونی چه عطش داشتم . برای ............. اما نمیدونستم با چه رویی بگم . بخدا نمیدونستم . به دوست داشتنم قسم از روی هوا و هوس نبود . عطش داشتم برای با تو بودن . برای با تو به اوج رسیدن . نخواستی . بهت حق میدادم و میدم . اما دست خودم نبود . به خدا نبود . حجم خواستنت اونقدر زیاده که کم میارم پیشش . نمیدونم جواب دوست داشتنم رو باید چه جوری بدم . با چه وسیله ای . نمیخوام اذیت شی . دست خودم نیست . ببخش . به خاطر همه چی .

مصی من .

نمیدونم چرا اینطوری میشه . مثل خیلی از اون قبلیها . شاید این دفعه خیلی حادتر بود . کاملا حسش کردم . چون مردم و زنده شدم . چون نمیدونستم اگه امروزم ادامه داشت چی میشد . چون واقعا یه اتفاقی میفتاد . شک نکن . خدا رو شکر میکنم ادامه نداشت . بیشتر از همیشه . برای داشتن تو . خدایا شکرت ...

بابت امروز هم معذرت . دوست داشتم خیلی بهتر از این میشد . ولی دیر رسیدیم و همه جا بسته بود . یه چیز بگم ؟ خیلی دوست داشتم امروز گوشی رو تنظیم کنم روی خودکار و یه عکس خوشگل دو نفری از کیک و کادو میگرفتیم . اما روم نشد بهت بگم . به خدا روم نشد . اگه میگفتم و ۱٪ میگفتی نه نمیدونم چی میشد . آرزوش به دلم موند . بد جوری هم موند .

دلم نمیومد بری . اصلا نمیومد . انقدر ناز و خوشمزه و خواستنی و معصوم شده بودی . از خودم بدم اومد وقتی دیدمت . با خودم گفتم آخه عوضی با چه رویی غم و تو این چشمای ناز و خوشگل نشوندی . مصی من ... ببخش . به خدا دست خودم نبود . هر چند هنوز هم دلیل این همه ناراحتی رو نمیفهمم . راستش و بخوای از تو چه پنهون همه ش فکر میکنم نکنه از این که جزیی از من اونجوری شد ایقدر ناراحتی . والا از نظر مشکل هیچ اتفاقی نمیفته . قول میدم . اگه زبونم لال افتاد حاضرم تاوانش هر چی باشه بدم . هر چی که باشه . به خداوندی خدا پاش وامیستم . شک نکن ...

مصی من .

نازنین من .

دلم گرفته بود .

باید حرف میزدم .

خیلی خسته ام .

حالمم اصلا خوب نیست .

ولی مجبور بودم . امیدوارم بدتر نشی . به این فکر کن که اگه حتی یک لحظه بی تو باشم میمیرم ...

دوستت دارم ...

خیلی دوستت دارم ...

اینجا به جز دوری تو _ چیزی به من نزدیک نیست ...

سلام .

نیمه شبت بخیر .

امروز .

یا دیروز .

دیروز خوب بود . مثل همه ی خوبهای گذشته . و شاید خوبتر از قبل . اتفاقی نصفه و نیمه افتاد که تا قبلش نیفتاده بود . اذیتت کردم . به روت نیاوردی خیلی . ولی خوش گذشت بهم . یا بهتر بگم عالی بود . نفهمیدیم کی ساعت میگذره . تا به خودمون اومدیم شب شده بود و رفتی . وقتی میری دلم دنبالت میاد . باور کن یه نیروی عجیبی اون و دنبال خودت میکشونه . شایدم خیلی عجیب نباشه . وقتی منطقی نگاه میکنم میبینم اصلا عجیب نیست . که اگه دنبالت نیاد عجیب میشه . دل دیگه . دست خودش نیست . دوستت داره . مثل من . قرار بود یکم زودتر بیایی که نشد . البته بزرگواری کردی و از اونور دیرتر رفتی . نگفتی بعدش چی شده . که امیدوارم اتفاق خاصی رخ نداده باشه .

امروز .

از امروز بگم .

اول اینکه واسه ماشین خیلی اذیت شدم . دوم یه بنده خدایی یه قولهایی داده بود از لحاظ مالی که نه تنها به قول خودش عمل نکرد . بلکه خودشم دستشو جلوی من دراز کرد دیروز . قول داده بود واسه امروز . اما اونقدر معطل کرد و بیخیالی به خرج داد که نشد . منم چون یه جا قول داده بودم خیلی برام بد شد . خیلی بد شد . این دو سه تا موضوع در کنار چند تا موضوع کوچیکتر باعث شده بود همچین حال خوشی نداشته باشم .

اما مهمترین اتفاق واسه من اینروزا تویی . مهمترین کار . صبح دیر زنگ زدی . میتونستم خودم برسونمت سمت ... اما وقتی زنگ زده بودی که تو ماشین نشسته بودی .مصی من . امروز لحنت بد نبود . معمولی بود . کاملا معمولی . ولی اونقدر این احساس من رشد کرده که حتی برخورد معمولیتو گاهی به دل میگیره . به خدا دست خودم نیست . دلم نمیخواد اینطوری شه . ناراحت نشی . بذار راحت حرفمو بزنم . حرفی که از بعد از ظهر میخوام بگم . حرفی که وقتی دیدمت بیشتر ترغیب شدم به گفتنش و وقتی ازم جدا شدی بیشتر و بیشتر اومد توی ذهنم . نمیدونم چرا ؟؟؟!!! ولی احساس کردم امروز دلت برام تنگ نشده بود . برعکس من . اگه نمیدیدمت نمیدونم چی میشد . قرار نبود اتفاق خاصی رخ بده . ولی مسلما حداقل با یکی جر و بحثی میکردم . با اینکه دیدمت ولی بازم حس دلتنگی بود . دلم برات تنگ شده بود . دلم برات تنگ شده . شدید . نمیدونم . نمیتونم حدس بزنم واقعا . که اگه نمیدیدمت چی میشد . خدا رو شکر که دیدمت . بد به هم ریخته بودم . خیلی خوب نشدم . هنوز دلتنگتم . دلم گرفته . با کسی حرف نزدم تا سبک شم . چند تا قطره اشکم کاری رو از پیش نبرد . گفتم چند کلمه حرف بزنم که توام گفتی نمیشه . خیلی دلم میخواست در حد چند تا کلمه صداتو بشنوم . ولی گفتی نمیشه . معذرتم خواستی . میدونم که نمیشده . والا اگه راه داشت میدونستم نه نمیگی . ولی نشد دیگه . همه چیز دست به دست هم داد تا بیشر باورم بشه . که دلت تنگ نشده بود برام . که دلتنگ نبودی امروز . نمیدونم چرا احساسم اینو گفت . امیدوارم اشتباه کرده باشه . چون با یادآوریش بغضم ترکید . مثل با هم بودن و برگشتن . که نگاهمم کردی و نفهمیدی بغض کردم . نفهمیدی چند قطره ای سرازیر شد . دست خودم نبود و نیست . ببخش . احساس بدی دارم . میترسم . دست خودم نیست . ببخش . . .

اینقدر کلافه بودم که به ح اس ام اس دادم . نميدونم چي شد كه بهش اس ام اس دادم . گفتی دوست داری بخونی . فرستادم واسه ت . جوابش رو هم فرستادم . گفتی منظورش تویی ؟ گفتم بله . چون با اینکه نمیدونه ولی منظورش از ... تویی ...

مصی .

میترسم .

نمیدونم اسمش چیه . ولی اصلا حس خوبی نداشتم امروز . دیدنت هم خیلی آرومم نکرد . شاید چون اون خواستن تو نگات نبود . شاید چون اون دلتنگی تو صدات نبود . شاید اگه نمیدیدیم خیلی برات اتفاق خاصی نمیفتاد . چون با دیدنم هم اتفاقی ندیدم . توقع ندارم بالا پایین بپری و داد بزنی که خوشحالی . ولی وقتی یه روز برق نگاهتو میبینم که خوشحالی ازش میباره باز امروز همون خود منم که چیزی نمیبینم تو نگات . چیزی شبیه دلتنگی . نبود . ندیدم . بی انصاف نیشتم . شاید خسته بودی . شاید من اشتباه میکنم . خدا کنه اینطور باشه . خدا کنه ...

مصی من .

دلم گرفته .

دلم برات تنگ شده .

کاش الان اینجا بودی .

کاش این بغض و این هق هق و روی سینه های گرم تو میترکوندم تا شاید این اشکای سردم روی گونه هام یخ نزنن . دارن قطره قطره . چکه چکه . متولد میشن و غلط میخورن و میفتن پایین ...

دوستت دارم .

--------------------------------------------------------------------------

تا آخرش خواندم

چشمانت را که برق میزد

مثل همیشه

اما انگار این برق

مال من نیست

امشب

 تو را دیدم

که دلتنگیهایم را خط زدی

 و ترس را

که در نگاهم متولد شد

کنار آهی بغض آلود

ندیدی؟!

ايستاده ام در امتداد اشكهايم

و تماشا ميكنم

شكستنم را

اينجا كه دلي برايم تنگ نميشود ...