سلام منصوره جان 
سلام نفس لحظه های غمگنانه ی من ...
سلام به تو که اسمت که میاد به قول روزبه بمانی حالم بد میشه ...
اصلا توی لعنتی برابری با بعضی ۱۰ ساله ...
۱۰ سال شد منصوره ...
۱۰ سال یه عمره بخدااااا...
من مردم تو لحظه های بی تو بودن و تو نبودی ...
من سوختم و تو نبودی منصوره ...
تویی که همیشه دلتنگت بودم و هستم و خواهم بود ...
تویی که تا به اسمت و یادت و این لحظه که میرسم این بغض لعنتی می‌شکنه ...
تو یه درده ناتمومی ...
تو یه آهی هستی که تا دم آخر تو نفسم زندگی می‌کنه ...
تو آه منی منصوره ...
دلتنگتم عجیب و غریب ...
هیچ راهی هم برای تماشات ندارم الا همون اینستاگرام لعنتی که مث دیوار چین تو رو از من دور کرده ...
یه بن بستی که دوهزار متر دیوارش ارتفاع داره و من ته این بن بست هیچچچچ راهی ندارم برای به تو رسیدن ...
منی که از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو هم هیچ راهی ندارم !!!!
نه حتی یه شماره ای که دلخوش بشم بهش ...
تو نیستی و من درد میکشم منصوره ...
درد میکشم درد میکشم و درد میکشم ...
تو نیستی و من هنوز ...
دلم برات تنگ شده منصوره ی من ...
تا قیام قیامت این میم مالکیت ته اسم تو‌مختص به خودمه ...
دلتنگتم منصوره ی من ...