اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد...
خوبی؟
نمیدونم خوبی یا نه ؟؟؟
واقعا نمیدونم ...
اما میتونم آرزو کنم و امیدوار باشم که خوب باشی .
مصی من ...
نازنین من ...
نفس من ...
عشق من ...
میدونم که دیگه هیچ وقت نمیتونم اینجوری صدات کنم ...
میدونم که دیگه سهم من نیستی ...
یعنی از اول هم نبودی .
همه کار کردم که بشه . اما نشد . شاید فقط خود خدا بدونه اینروزا چی داره تو دلم میگذره . شاید فقط خود خدا بدونه که چی داره به روزم میاد . شاید فقط خود خدا بدونه که اینروزا بیشتر از هر وقتی محتاج دستای مهربونتم . محتاج نگاه ناز و معصومت . مصی من . دعا کن برام . جون من دعا کن . اگه برات قد ارزنی ارزش دارم برام دعا کن . بد داغونم . بد خرابم . بد اوضام به هم ریخته . دارم نابود میشم . دعا کن برام .
نفس من ...
4 سال باهات زندگی کردم . 4 سال باهات نفس کشیدم . بخدا نشد . نشد اونجوری که میخواستم بشه ...
نیومدم اینجا از بد بودن تو و یا از خوب بودن خودم بگم . میدونم که هیچ وقت نگاهت به این جمله ها نمیخوره . میدونم که اینجا رو هم مث خودم فراموش کردی . اما من نه اینجا رو فراموش نکردم و نه میکنم . مث خودت . خودت که همه ی دنیام شده بودی . نفس کشیدنم به عشق دیدن تو بود . وقتی نیگات میکردم دیگه اثری از خستگی نبود . مرهم زخمای تنم بودی . مرهم زخمای روحم بودی . الانم خودت نیستی . ولی با یادت زندگی میکنم . باورش سخته . اما اینکارو میکنم. هنوزم میرم ش ر ک ... و به جای خالیت خیره میشم . میرم و تصورت میکنم و اشک میریزم . تو خیالم تماشات میکنم و زار میزنم . درست مث الان که دیگه انقد اشک تو چشام جمع میشه که کیبورد و گم میکنم . مصی من . منو ببخش به خاطر همه ی اتفاقات . به خاطر اینکه نخواستم دیگه خودخواه باشم . نخواستم دیگه روی آب رویاهاتو کنارم بسازی . دیگه خودخواهیم و کشتم . امیدوارم یه روزی بفهمی چرا اینجوری شد . بخدا به خاطر خودت بود . باور کن به خاطر خودت بود . مصی من .
نازنین من ...
دلم برات تنگ شده ...
بخدا دلم برات تنگ شده ...
دستاتو میخوام ...
گرمای تنت و میخوام ....
من نفسم و میخوا مممممممممممممممممممممممممممممممممم .................
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....
ببخش اگه اذیت شدی ...
بخدا نداشتم بدم ...
به جون عزیزترین کسم نداشتم که بهت بدم ...
همون 350 رو هم با هزار مکافات و بدبختی تهیه کردم ........
ببخش عزیزم ...
به قران نبود ...
و الا هزار سال نمیذاشتم حتی بهش فکر کنی . چه برسه به اینکه اینقدم اذیت بشی ...
ببخش نفس من ...
ببخش زندگی من ...
سومین جمعه هم اومد و رفت ...
اما حتی یه اس ام اس خشک و خالی هم ندادی بهم . دلتنگ میشدم . دلم میگرفت . دلم گرفت . منتظر بودم . گفتم شاید یاد دلتنگیام باشی . از س ی ن ناراحت شدم . ظاهرا یه چیزایی بهت گفته بود . گفتم شاید نگران اون قضیه بشی . اما نه نگران دلتنگیم شدی و نه نگران اوضاع درب و داغونم ...
عیب نداره . حتما اینجوری صلاح بوده .
مصی من ...
نفس من ...
قشنگ من ...
بخدا به خاطر خودت رفتم . رفتم که توام بری سراغ زندگیت . کنار من فقط نکبت و بدبختی بود برات . نمیتونستم نابود شدنت و ببینم . نمیتونستم هر روز بگم دوستت دارم ولی ازونطرف نابودت کنم . آخه این چه دوست داشتنی بود ؟؟؟؟؟ آخه تا کی باید میگفتم دوستت دارم و ذره ذره از بین میبردمت . خودتم به این نتیجه رسیده بودی . یادته ؟؟؟ تو عید گفتی دیگه بیست و نه سالت شده . باید به فکر خودت باشی . مث یه پتک حرفت کوبید تو سرم . از همونوقت به این فکر بودم که چرا ؟؟؟؟
که چرا باید اینقد خودخواه باشم ؟؟؟
میدونم به همون دوستت دارم قانع بودی . اما اون حرفت حرف دلت بود . واقعیتی بود که همیشه انکارش میکردی ... اما بالاخره باید اینجوری میشد . باید میرفتی و ...
درسته بد موقعی بود . تو بدترین شرایط جسمی _ روحی و حتی مالی من . نابود بودم . فاجعه شدم . فقط خدا میدونه اینروزا حال و روزم چیه . یه پام بیمارستان و آزمایشگاه و یه پام هم دنبال هزار تومن پول دستی ...
نمیدونم تاوان کدوم کار نکرده رو دارم میدم . آخه مگه گناه من چی بوده ؟؟؟ به کی بدی کردم ؟؟ یه نفرم پیدا نمیشه که حقش و خورده باشم . یه بغض لعنتی همدم لحظه های تاریک و شکسته ی منه . تکون میخورم میشکنه و مث ابر بهار زار میزنم . مث بچه کوچیکا بهونه میگیرم . اینروزا خسته ام . از خودم . از روزگار . از همه چیز . حتی از این بغض لعنتی . که مث الان دوباره میشکنه و اشکام و سرازیر میکنه رو گونه هام . یه وقتی یه دست مهربونی بود که پاک کنه اشکامو . اما نیست دیگه . دیگه نیستی که اشکامو پاک کنی . نیستی تا نذاری مزه ی شورشون و حس کنم . شیرینی حضورت هیچ وقت نذاشت تلخی این بغض و شوری اشکامو حس کنم . اما دیگه نیستی . نیستی و این شده حال و روزم . نیستی و توکلم به خداست . مث همیشه ...
مصی من ...
به حرمت اون لحظه های قشنگ و ناب برام دعا کن ...
نفس من...
جیگر من ...
برام دعا کن ...
یادت نره هیچ وقت ...
دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت ...تا آخرین لحظه ی عمرم . تا آخرین نفسی که میکشم دوستت دارم ...
این و هیچ وقت فراموش نکن و هیچ وقت نسبت به احساس من نسبت به خودت شک نکن ...
هیچ وقت ...
مصی من ...
ببخش به خاطر همه چیز ...
هیچ وقت چیزی که در توانم بوده و برات کم نذاشتم . هیچ وقت بهت دروغ نگفتم ... هیچ وقت مصی من ...
تا آخرین ثانیه ی عمرم به یادتم . به این امید نفس میکشم که یه بار دیگه آغوش گرمتو تنم کنم . به امید یه بار دیگه دیدنت نفس میکشم . شاید دیدمت . شاید بوییدمت . شاید ...
این امید زندگی کردن منه ...
اگه هم که نشد
دیدار به قیامت ...