سلام .

خوبی ؟

چقدر این شروع تکراری شده . ولی با همه ی تکراری بودنش واسه من همیشه تازه ست . چون با نوشتن اینا تازه میرسم به از تو نوشتن . به از تو گفتن . و این بهترین اتفاق روز و شبهای منه . مثل با تو بودن .

خوب بهتره بریم سر اصل مطلب .

مهریه چند تا سکه باشه ؟؟؟

(جو گیر شد اسم اصل مطلب که اومد یاد خواستگاری رفتن افتادم ) ( نخنددددددددددددددددددددددددد )

دیروز دیدمت . یعنی لطف کردی و اومدی . گفتم میرم دفتر . زنگ زدی . ولی هیچی از اومدن نگفتی . منم گفتم حتما نخواستی یا نتونستی بیای . واسه همین گفتم دیگه نمیرم دفتر . که زنگ زدی و گفتی میای . میدونم به خاطر من گفتی میای . ممنون عزیزم . گوشی رو گرفتم و بردم دادم درستش کردن . یکی دو جا بهونه آوردن که نمیشه و لوازمش گیر نمیاد . اما یه بنده خدایی معرفت به خرج داد و درستش کرد . به نظرم کارش هم خیلی درست بود . چون دقیقا علت خراب شدنش و گفت . و توام تایید کردی . به هر حال خوشحالم که درست شد و توام خوشحال شدی . میدونی که خوشحالیت خوشحالم میکنه .  همین که تونستم لبخند حتی از روی رضایت و گوشه ی اون لبای خوشگلت بنشونم واسه م دنیا می ارزه . نشد دیشب واسه ت بیارمش . چون حقیقتا آخر شب بود که گرفتمش و تحت هیچ شرایطی نمیشد بیارمش . گذشت تا امروز شد . به خاطر مشکلت خدا میدونه هر جا که تونستم زنگ زدم . درسته نتونستم کاری رو انجام بدم . ولی خدا میدونه کوتاهی نکردم . نشد دیگه . یعنی من نتونستم . شرمنده . صبح گفتی میری و بعدش باز نرفتی و باز آخر سر رفتی . من فکر میکردم امروز دو شنبه ست . اشتباها امروز میخواستم برم ا ... ولی خوب س ی بهم گفت فردا دوشنبه ست . ازش پرسیدم کجایی ببینمت . گفت میخواد بره گ... وقتی دیدم روزها رو اشتباه کردم و امروز خبری از ا ... نیست و وقتی دیدم دوست داری بیام دنبالت همه چی دست به دست هم داد که بیام . همیشه یک سر تنها بودن یه خورده حالم و میگیره که امروز اون مشکل هم با بودن س ی حل شده بود . قرار بود اون و برسونم اول ج ر ... و بعدش من و تو برگردیم . بخدا قرارمون این بود . اما نامرد زد زیرش . دید ماشین شخصی اومده گفت که با همونم برگرده . تو ببخش اگه اذیت شدی وقت برگشتن . احساس کردم اوضاع باب میلت نیست . در عین اینکه بی تقصیرم باید بگم تقصیر من بود که س ی برگشت ...

نمیدونم . دلم میخواد این آ ن و ببینم چه جور آدمیه . میدونم بچه نیستی . ولی اینکه داره این اتفاقات براش میفته همچین اوضاع خوبی نداره . البته این اصلا نمیتونه دلیلی واسه خوب یا بد بودن ادمها باشه . ولی دوست دارم اگه بشه ببینمش تا خیالم راحت بشه که با چه ادمی دوست شدی . راستش همه ش احساس نگرانی دارم . از هر لحاظ که تو فکرش و کنی . دلیلش رو هم بذار به حساب دوست داشتن زیاد و شاید حسود بودن . در نهایت امیدوارم خانوم خوبی باشه و البته این و میدونم اگه کوچکترین مشکلی داشت اصلا بهش نزدیک نمیشدی . من که جیگر خودم و میشناسم . ولی خوب دله دیگه . گاهی لجبازی میکنه . تو ببخش ...

هر چی که بود گذشت . اس ام اس هامو دیر جواب دادی . دو سه تاش و که اصلا جواب ندادی و یهو زنگ زدی گفتی تو ماشین نشستی .تازه داشتم یه اس ام اس میدادم که برقم بد جوری میگرفتتت. اما شانس آوردی که چند ثانیه قبلش زنگ زدی . والا داستانی میشد . بخدا ۱۰۰٪ علت اومدنم این بود که احساس کردم دوست داری من بیام دنبالت . اصلا گفتم امروز حال کرده با من برگرده . چه اشکالی داره . منم واسه خاطر این خاطر عزیز و دوست داشتنی گاز ماشین و گرفتم . یهو خوشگل زنگ زدی و گفتی دلشوره داری . راستش تا قبل از زنگت توی اون بارون و جاده ی لغزنده ۱۵۰ تا سرعت داشتم . وقتی دیدم دلواپسی و گفتی آروم بیا سرعتم و آوردم پایین . خوشگل نگرانم شدی . ای جان ن ن ن ن ن ن ...

رسیدیم اینجا . اومدی پیشم . نمیخواستم اونجوری شم . دیروز نمیدونی چه روز رو سر کردم . نمیدونی چقدر داغ کرده بودم و چقدر با آب سرد صورتم و شستم . و هر بار بعد از شستن میرفتم رو تراس و باد خنک میخوردم . همه ش داغ داغ بودم . دو سه ساعتی گذشت تا آروم شدم . اما امروز جدا از سر درد و داغ شدن و ... یهو اون حالت بهم دست داد . نفهمیدم از چی بود . فقط اطمینان دارم ربط داشت به همون اتفاقات من و تو . به همون ادامه ی سردردها . احتمال میدم یه حمله ی عصبی باشه . چون دوست داشتم یه جور خودم و تخلیه کنم از عصبانیت . اگه استکان و یا لیوان و خلاصه چیز شکستنی جلو دستم بود حتما اتفاقا ناخوشایندی میفتاد . ولی خدا رو شکر تو زود فهمیدی و نذاشتی کار به جاهای بدتری برسه . ممنونم ازت. از خودم داری یواش یواش بهتر منو میشناسی . بخدا از این بابت خیلی خوشحالم . خیلی راحت میتونی خط فکر و ذهنیمو بخونی . ناراحتیامو میفهمی . حتی از پشت تلفن . حتی با یک نگاه . خوشحالم از این بابت . خیلی خیلی خیلی . و البته این اتفاق فقط واسه تو دردسر تولید میکنه . چون میدونم بی تفاوت نیستی . یعنی وقتی میبینی ناراحتم حتما میخوای اون و برطرف کنی . و البته این اتفاق همیشه راحت نیست .

مصی .

لبم بد داره میسوزه هنوز .

بد میسوزه ...

امشب میخواستم چند تا خط بنویسم .

از تو بگم .

از خودم .

اما بازم طومار شد .

امروز گفتی میخوای بری ت ... دلم گرفت . حتی یک روزه . اگه میخوای بدونی چقدر گرفت یاد گفتن من بیفت که گفتم میرم ش ... و تو گفتی برمیگردی . گفتم فرداش آره . فهمیدم دلت گرفت . فهمیدم اصلا خوشحال نشدی . مثل من . شبیه هم نیستند این رفتنها . ولی باید رفت . میدونم چقدر دوست داری بری و کارت درست شه . بخدا به خاطر فقط خودت همیشه دوست دارم بری و درست شه و بتونی ادامه بدی . اگه ناراحت بودم یا باشم شک نکن بهت میگم . اونوقت خودت میدونی چه تصمیمی بگیری . ولی فعلا موافقم و خوشحال . چون تو خودت این و میخوای . واین همه خواسته ی منه . که تو به همه خواسته هات برسی . ان شا ا...

امیدوارم شر این آقای وط ... کنده شده باشه . چون اگه یه بارز دیگه اس ام اس ده یا زنگ بزنه یه داستانی براش درست میکنم . مصی . اگه زنگ زد یا اس ام اس داد به من میگی . جون من بهم میگی .

 ممنونم ازت .

امروز اذیتت کردم . میدونم همه ی تلاشتو کردی . میدونم هیچ راه دیگه ای نبود . شایدم بود . ولی امکانش نبود . راستش اصلا شبیه اتفاقات قبل نبود . اصلا اونجوری که باید میشد نشد . ولی همین که از سر درد نجات پیدا کردم واسه م دنیا دنیا می ارزه .همین که تو خواستی سر درد نگیرم . همین که تو به این موضوع فکر کردی . واسه ت مهم بوده . ممنونم ازت . به خاطر همه چی . ناز منی ...

چشمامو میبستم . چون میخواستم همه ی اون لحظه ها رو توی ذهنم ثبت کنم . مثل همه ی لحظه های قشنگ زندگی هر ادم که یه نفس عمیق میکشه و چشماشو میبنده تا بتونه ثبتش کنه . منم فقط نیتم این بود.  دوست نداشتی دیگه . رو چشمم . سعی میکنم چشمامو نبندم . سعی میکنم . چون نمیدونی چه لذتی داره حتی ضبط کردنش توی حافظه ی ذهنم . وقتی که از پله ها میری پایین حافظه ی من شروع به کار میکنه . شروع به پخش لحظه ها میکنه توی ذهنم . نمیدونی چه دنیایی رو لمس میکنم . معلق میشم بین زمین و آسمون . از یه طرف خورشید منو میکشه سمت خودش . از یه طرف دریاها . انگار هر کدومشون میخوان توی وسعت این عشق باهام سهیم باشن . رنگین کمون با همه وجودش منو صدا میکنه . انگار یه رنگ کم داره . میخواد فیلم منو تو رو ببینه تا رنگ عشق بپاشه روی رنگاش . شاید جون گرفت کمون رنگیش .ستاره هام از اونطرف . انگار حسودیشون میشه به خوشگلی این عشق . اما ماه ... خجالتم نمیکشه . هر شب با یه تیپ میاد سراغم . یه شب چاق و یه شب لاغر . یه شب کامل یه شب نصفه . هر دفعه هم با یه ناز و کرشمه ای میاد که نگو . اونم میخواد بیاد توی ذهنم . میخواد عکس خودش و تو نگاه من و تو نقاشی کنه . اما نمیدونه . نمیدونه که نگاه من ماه نمیخواد . نمیدونه نگاه من ماه داره . اونم یه ماه همیشگی . ماهی که هر بار خوشگلتر و مهربونتر و نازتر از قبل میاد تو نگاه من . میاد جلوی چشمای خسته و شکسته ی من . مصی من . ماه منی . وقتی هوا تاریک میشه نمیدونی . نمیدونی چقدر میدرخشی تو اوج تاریکی . خودت . نگاهت . باور کن که از هر ماهی ـ ماه تری ...

مصی من ...

دوستت دارم .

یاد رفتنت که میفتم بغض میکنم . حتی همین یک شب . دلم میگیره . دوستت دارم . دوستت دارم .

دوستت دارم ...