سلام .

خوبی غزلک من؟

من بد نیستم . این یه معنیش یعنی اینکه وقتی با تو نیستم خوب هم نیستم . خوابیدی الان دیگه . بخواب عروسک من . امشب زود شب بخیر گفتی . خیلی خوابم میاد . اما دلم خواست بیام بنویسم . حتی دو خط . چون میدونم چقد خوشحالت میکنه . مثل اومدنت پیش من . که میدونی چقدر خوشحال میشم و همه ی تلاشت رو میکنی که بیای . حتی اگه واسه ت دردسر ساز هم بشه میدونم کارات و جفت و جور میکنی حتی نیم ساعت هم که شده بیای پیشم . ممنونم ازت . دیروز ندیدمت . سخت بود . خیلی سخت بود . اگه بدونی چه حالی داشتم . اگه بدونی چه روزی رو پشت سر گذاشتم . از سر درد داشتم منفجر میشدم . نمیدونم علت اصلیش چی بود . بخدا نمیدونم . فقط همینقدر بهت بگم که ندیدنت بیشترین تاثیر و داشت . میدونم توقع زیادی دارم . میدونم اگه بتونی خودت میای . میدونم نیازی به گفتن من نیست . فقط کافیه که بتونی . درک میکنم . اما سرم حالیش نمیشه . درد گرفت دیگه دیروز . کاری از دست منم برنیومد . هیچ کاری . به هر حال دیروز خیلی سخت گذشت . تموم لحظه های بی تو بودن سخت و دشواره . ولی گاهی بعضیاشو میشه یه جوری تحمل کرد و بعضیاشم دیگه منطق سرشون نمیشه . تو ببخش به بزرگیت . دیشب دوست داشتم ببینمت . خیلی . سر کوچه دیدمت . بعد اس ام اس دادی گفتی بیرونی . ولی خوب قرار کاری داشتم و نشد متاسفانه . گذشت . منم سر کردم با سر دردی که امونمو بریده بود . سخت بود . ولی گذشت .

امروزم که دیدی چی شد . این استاد قرمدنگ شما نیومد . لااقل میشد یه یه ساعت و نیم مشتی پیش هم باشیم . ولی خوب نشد دیگه . شانس منه دیگه . غروبش هم که ماشین گیر نیومد . تا اومدی ۸.۲۰ دقیقه شده بود . هر دقیقه هم که به ساعتت نیگا میکردی . گفتم شاید میترسی بخورمت . اعصابم خورد شده بود . میدونم دلواپس ساعت بودی . میدونم توام دوست نداشتی تند تند بگذرند . ولی همین نیگا کردنات حالمو میگرفت ...

مصی من .

امروز هم تو سر درد گرفتی هم من . کاش لااقل تو نمیگرفتی . من که دیروز شاخ اون سردرد فجیع و شکستم امروزم از پس این برمیومدم . اما دوست نداشتم تو حالت گرفته باشه . ببخشید به هر حال . امیدوارم فردا یا پس فردا اگه عمری باقی باشه بتونم جبران کنم . بابت امروز هم ممنونم . خودت خوب میدونی چقدر از دیدنت خوشحال میشم . خودت خوب میدونی وقتی لبام روی لباته چه دنیایی رو لمس میکنم . وقتی دستام تو دستاته . وقتی اون سطح صاف و ناز و لمس میکنم . انگار خوشبوترین عطر عالم توی آغوش تو نشسته . وقتی رخ به رخ اون چشمای معصوم و تماشا میکنم چیزی جز عشق نمیتونم ببینم بین اون خطوط روشن قهوه ای . ناز منی ...

ممنونم بابت همه چیز ...