از فاصله دورم کن...
احوال شریف ؟
اوضاع ؟
خوابی یا بیدار ؟
متفاوت احوالپرسی کردم . نه ؟؟؟ میخواستم بوی تکرار توی ریه های خوش آب و هوات لونه نکنه .
اوضاع منم بد نیست . شکر خدا . هر چند از شکر گذاری فقط همین گفتنش و بلدم . ولی دلم به همین هم خوشه . خدا همین و نگیره ازم . چه خبرا ناز بانو ؟ بازم گریه کردی ؟ بعد از حرف زدن با من . میدونم کردی . و حتی یادم هست که قول دادی گریه نکنی . از خونه همسایه که برگشتی یادته . حرف زدیم . جلو خونه ب . ب ... داشتم باهات حرف میزدم . یهو بغض خوشگل و کوچیکت ترکید . اشک ریختی . گریه کردی . فدای اون چشمای مهربونت بشم من . چرا آخه ؟ گفتی دلت واسم تنگ شده . میدونم تنگ شده . ولی توام قبول کن اونقدری نبود که بخوای گریه کنی . مگه نه ؟؟؟ ای ناقلا .......
مصی من .
شجاع باش . امید داشته باش . به خدا توکل کن . خیالت راحت باشه . من مثل کوه کنارتم . خواستی پشت سرت وامیستم . خواستی میام کنارت . اگه خواستی بدو بدو میکنم توام بدویی دنبالم شاید یه نمه از کپل بودن در اومدی (چشمک ) ...
مصی خوشگل من .
دوست ندارم وقتی هستم غمناک ببینمت . حق داری . به خدا حق داری . ولی پس من چی ؟؟؟ نقش برگ چغندر و دارم . مگه نگفتی شدم انگیزه ت واسه خوب شدن . پس چرا داروهاتو نمیخوری خانوم ؟؟؟ میگی همه ش ۵ - ۶ تاش مونده . خوب عزیز من دکتر اونا رو داده که استفاده کنی . مصی من . به خدا توکل کن . به من تکیه کن . همه چی درست میشه . شده باشه هر کاری کنم تا خوب شی میکنم . به خدا جدی میگم . میدونم از من هیچی توقع نداری . ولی خودم از خودم دارم . میخوام تا وقتی که کنارتم خیالت راحت باشه . مگه یادت نیست خیالم راحته وقتی که هستی . خوب خیال توام راحت باشه وقتی که هستم . غصه نخوریا . باشه خانومم . استرس و دلشوره مال کسیه که خدا رو نمیشناسه . مال اونیه که تنهاست . تو که نه تنهایی و نه خدا نشناس . به خدا خیلی دوستت داره . نمونه ش اینکه منو گذاشته سر راهت (نیشخند ) البته اگه واقع بین باشی این میشه از خدا دور بودن و تنبیه شدن (بازم نیشخند) جدا از شوخی . بازم میگم . فقط به خودش توکل کن . حرفیه که همیشه به من میگی . منم آروم میشم . مصی . کنارتم . تا ته خط . من و تو حالا حالاها کار داریم . میدونی چقدر کار داریم که باید انجام بدیم . کمترین کار اینه که امید به خدا باید خوب خوب شی تا چند سال بعد یه روز بری پیش همکارات و از دست من شکایت کنی . بگی بهشون مگه نمیگفتین مردا زود سیر میشن و تا به چیزی که میخوان برسن همه چیز و فراموش میکنن . بهشون بگی که پس چرا این پسره (من) دست از سر من (تو) برنمیداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهشون بگی همشون برن گم ش ....... دروغگوهای ...(شرمنده)
مصی من .
بعضی وقتا بعضی حرفات باعث میشه دلم بگیره . دست خودم نیست . حق داری نگران باشی . ولی حق نداری این همه عشق و احساس و نادیده بگیری . به نظرت میاد یه روز که این همه دوست داشتن کمرنگ شه ؟ میاد اون روز که من از تماشات سیر بشم ؟؟؟ فکر میکنی اگه دنبال این چیزا بودم میومدم از ساعت ۱۲ شب تا هنوز نمیدونم چند بیام و از احساس حرف بزنم . به نظرت باید زنگ میزدی و میپرسیدی ؟؟؟ خودت بگو . مثلا من باید چی جواب میدادم . خیلی خاطرت عزیزه که از یه طرف حق دادم نگران باشی . اما نخواه که دلم نگیره . نخواه که بغض نکنم . مگه من غیر از عشق کار دیگه ای برات انجام دادم . درسته کمترین بود . ولی دار و ندارم همینه . عشق به تو ... با همه ی وسعت وجودم . با همه ی نفسهای بریده بریده ام . فقط میتونم بگم دوستت دارم عشق من . این تویی که میتونی ببینی قد این عشق و ! تویی که میتونی اندازه بگیری ته این احساس و ! تو بهتر از من میتونی بگی ...
مصی نازنین من .
یادت باشه امروز بستنی رو ندادیا . خسیس ! خیلی دلم میخواد یه روز این کاراتو تلافی کنم . ولی حیف نمیتونم . به خدا نمیتونم . نمیگم خیلی آدم دلرحمی ام . ولی به خدا بیرحم نیستم . اونم در برابر فرشته ای مثل تو . خوب بی معرفت . اگه ظهر میگفتی میتونی بیای . چی میشد ؟ هان ؟؟؟ اولا که نبود . دوما . اگرم بود جرات نمیکرد حرفی بزنه . اینا همه شون از صدقه سر من دار اونجا میرن و میان . خیلی حرف بزنن میگم جل و پلاسشون و جمع کنن و بزنن به چاک . خدای نکرده رییسی گفتن ... وقتی غروب میگی میتونستی بیای انگار خنجر و مستقیم تو قلب من فرو میکنی . تو بگو . نهایتش اگه کار واجب داشته باشم میگم نمیتونم بیام . میدونم که درک میکنی . اما وقتی اونجوری میگی . حتما گاهی دوست نداری ببینیم دیگه . و الا تو حالت عادی هزار بار بهت گفتم که بگو . اما نمیگی که نمیگی . من میمونم و حوضم . آخه بی معرفت من . تو که میدونی من به خاطر یه لحظه دیدنت دست به هر خطری میزنم . یادت رفته ؟ یا هنوز باورت نشه ؟؟؟ مصی . یه بار دیگه ام قول داده بودی تکرار نکنی . اما تکرار کردی . امیدوارم بار آخری باشه که میتونی بیای پیش من و هیچی به من نمیگی . امیدوارم ...
خانوم من .
مراقب نفس من باش . باشه ؟ باورت بشه که اگه یه لحظه بی تو باشم نمیدونم باید چیکار کنم . گریه کنم ؟ نکنم ؟ اینوری برم ؟ اونوری برم ؟ بغض کنم ؟ نکنم ؟ نفس بکشم ؟ نکشم ؟ برای یه لحظه بی تو بودن هیچ حادثه ای رو متصور نیستم . چون احساسم میگه که :
م
ی
م
ی
ر
م . . .
باور کن ...
مردن فقط نفس نکشیدن و افقی شدن نیست . همین که عشقی تو وجودت نباشه یعنی مردی . همین که اونی که عاشقانه دوستش داشتی پیشت نباشه از صدتا مردن و افقی شدن بدتره . همین که نفست نباشه که نتونه به یادت باشه از هزار بار مرگ بدتره . مصی من . باش کنارم . بمون . بمون نازنین لحظه های سرخابی من . بمون با من که بی تو نمیرسم به فردا .
امیدوارم بری و زود زود زود برگردی و بگی که خوب خوب شدی تا منم این سگرمه های در هم رفته مو به یمن تو و شاد بودن تو از هم باز کنم . نازنین من ...
دوستت دارم .
دوستت دارم . .
دوستت دارم . . .