نبودنت مرگ منه...
خوبی؟
امروز یا امشب .
اول روز بود بعد در کنار هم و با هم شب شد .
چقدر قشنگ بود اون لحظه ها ... لحظه های با تو بودن . و چقدر دلگیر بود لحظه های بی تو بودن ...
نازنین من.
از کجا شروع کنم ؟
از همون لحظه ای که دیدمت ؟
یا وقتی که شروع کردم به حرف زدن و تو فقط مثل فرشته ها نگام میکردی .
نمیدونم .
چرا فکر میکنم این همه خوشبختی که امشب حسش کرده بودم دووم نداره .
احساس میکنم موقتیه . که حرفت و نگاه امشبت یکی نیست .
۳ تا اس ام اس دادم که جواب ندادی .
خدا کنه .
خدا کنه عذرت موجه باشه . که جواب ندادی . اگه بدونم و بفهمم که میتونستی و جواب ندادی !!!
بگذریم .
مصی ؟؟؟
نمیدونم امشب چند بار نگات کردم؟
۳ بار ؟ ۴ بار ؟ شایدم ۵ بار ؟ هر قدر که بود دوست داشتک هیچ وقت مجبور نشم نگاهمو برگردونم .
نمیدونی چقدر سخته تو کنارم باشی و من فقط نگات کنم . اونم دزدکی. بخدا سخته .
نمیدونی کنار تو بودن چقدر آرامش بخشه .
چقدر شیرینه لحظه ها . دوست داشتم ساعتا بخوابن . فراموش کنند که ثانیه ها رو هل بدن .
کاش میشد .
کاش...
از دوست داشتن گفتم . از لحظه های بعد از اتفاق . بد حرفی زدی بهم .چون با روحیاتم خیلی آشنا نیستی هیچی نگفتم . کس دیگه ای جات بود شک نکن دیگه نبود .
نمیدونم چرا ؟؟؟
ولی میترسم بهت بگم .
میترسم بهت ثابت کنم . که چقدر عزیزی . که چقدر مهمی . که چقدر نایابی . که چقدر -
دوستت دارم ...
میترسم بگم و خیالت که راحت شد بذاری بری .
میترسم .
همونقدر که تو میترسی و واسه دوست داشتن دلیل میخوای . که نمیخوای بفهمی توی دوست داشتن تنها چیزی که مهم نیست همون دلیله . نمیدونم چرا نمیخوای بفهمی . نمیدونم !!!
نگرانم .
هنوز نگرانم . اس ام اس هامو جواب ندادی . تا حالا سابقه نداتشه توی این حدودا دو ماه . که اس ام اس و بی جواب بذاری . نمیدونم چرا . بازم میگم امیدوارم اتفاقی رخ نداده باشه . نگرانم . باور کن...
گفتی اگه این اتفاق بیفته چی میخوای ازم؟؟؟
منم گفتم فکر همه چیزو فکر هیچ چیز و کن . شاید همه چی و شایدم هیچی ...
دوست ندارم توی همچین رابطه ای حد بذارم . مگه توی دوست داشتنم حد گذاشتم که توی این رابطه بذارم ؟ شاید این حرف من دلگیرت کرده باشه. ولی الان بگم بهتر از اینه که بعد ناراحتت کنم با حرفام .
دعوای اول به از صلح اخر ...
چقدر حرف زدم امروز و امشب .
و تو هم چقدر گوش کردی .
دو بار یا سه بار نگاه هامون افتاد در امتداد هم . وچقدر شیرین بود . چقدر لذت بخش بود . چقدر آرامش بخش بود . کاش هیچ وقت تموم نمیشد .
اول آ بودیم که اون حرف و زدی . گفتی نوع دوست داشتنم با اون دوستم فرق میکنه . که عاشقانه دوست ندارم . که هیچ ارتباطی به من نداره .
بغض کردم .
هیچی نگفتم .
هیچی هیچی .
واسم خیلی گرون تموم شد .
نه به خاطر اینکه این حرف و شنیدم . به خاطر اینکه هنوز به این احساس شک داری . که هنوز نفهمیدی خودت مهمی نه این حرفها . این حرفها کنار توان که معنی میدن . کاش درک کنی.
ولی نکردی .
حدود ۵ دقیقه ساکت بودیم .
هر دومون .
بغض کردم .
بغض شکست .
اشک متولد شد .
غلط خورد روی گونه هام .
شیشه ماشین و دادم پایین . سعی کردم بهش فکر نکنم . تا بدتر نشم . بغضمو خوردم . شکسته خوردم .تا نفهمی . تا ندونی . تا نبینی . چقدر سخت بود اون لحظه ها . چقدر بده یکی به احساست شک کنه . چقدر بده فکر کنه حرفات اونایی نیستن که توی قلب شکسته ت میگذرند . و هیچ وقت فکر نکنند که شاید خودت نمیخوای . شاید خودت مایل نیستی . شاید میترسی بهش ثابت کنی که چقدر دوسش داری .
کاش میفهمید .
امیدوارم مجبور نشم به این زودیا اینجا رو بهش نشون بدم .
امیدوارم فقط با دیدن اینجا نفهمه که چقدر عزیزه . که چقدر مهمه . که چقدر دوسش دارم .
باید بهش ثابت کنم .
بادا باد .
نهایتش اینه که میذاره و میره .
شاید بشکنم .
شاید نتونم رو پاهام واستم .
مهم نیست .
اصلا مهم نیست .
اگه اینم بره . منم دیگه وجود ندارم . تازه داره تیکه تیکه های قلبم بعد از گذشتن صدها روز و دهها ماه چندین سال به هم پیوند میخوره .
با اومدنش روز به روز دارم آرومتر میشم .
خبری از استرس نیست .
بودنش ارامش میده . احساس کردن این که اون هست .
همیشه . همه جا . کنارم .
خودش . نگاهش . چشماش . دستاش .
نازنین .
مصی من .
دریغ نکن .
...
دریغ نکن
داغی نفسهایت را از کالبد بی جانم
که نبودنت مرگ است در سوزان این زمستان
بمان
آنسان که خورشید بر بلندای زمین
آنسان دریایی آرام برای رودی آشفته
و چنان خاطره ای برای گونه ای خیس
بمان که بی تو
زندگی جز مردن نیست ...
..
" اینم نتونستم حذف کنم . نمیدونم تا کی میمونن . ولی میخوام باهاشون زندگی کنم . جای تو . کنار یادت . با روزهای قشنگ با تو بودن . گفته بودم اگه بری نمیتونم رو پاهام وایستم . همینجوری که دارم حرف میزنم اشک امونم نمیده . چقدر خوبه تنها باشی و زار زار گریه کنی . هیچکی نیست جز خدا . که صداتو بشنوه . اما انگار اونم خوابیده . نمیدونم از فردا چی میشه . میدونم دیگه کمرم راست نمیشه . آخه مگه یه آدم چقدر تحمل داره . تازه داشتم نفس میکشیدم . گفته بودم بفهمی چقدر خاطرت عزیزه میذاری و میری . نمیدونم چرا فکر میکردم تو با بقیه فرق داری . ولی نداشتی . توام عین بقیه . خاطرت که جمع شد رفتی . تنهام . تنهای تنها ."