نبودنت مرگ منه...

سلام .

خوبی؟

امروز  یا امشب .

اول روز بود بعد در کنار هم و با هم شب شد .

چقدر قشنگ بود اون لحظه ها ... لحظه های با تو بودن . و چقدر دلگیر بود  لحظه های بی تو بودن ...

نازنین من.

از کجا شروع کنم ؟

از همون لحظه ای که دیدمت ؟

یا وقتی که شروع کردم به حرف زدن و تو فقط مثل فرشته ها نگام میکردی .

نمیدونم .

چرا فکر میکنم این همه خوشبختی که امشب حسش کرده بودم دووم نداره .

احساس میکنم موقتیه . که حرفت و نگاه امشبت یکی نیست .

۳ تا اس ام اس دادم که جواب ندادی .

خدا کنه .

خدا کنه عذرت موجه باشه . که جواب ندادی . اگه بدونم و بفهمم که میتونستی و جواب ندادی !!!

بگذریم .

مصی ؟؟؟

نمیدونم امشب چند بار نگات کردم؟

۳ بار ؟ ۴ بار ؟ شایدم ۵ بار ؟ هر قدر که بود دوست داشتک هیچ وقت مجبور نشم نگاهمو برگردونم .

نمیدونی چقدر سخته تو کنارم باشی و من فقط نگات کنم . اونم دزدکی. بخدا سخته .

نمیدونی کنار تو بودن چقدر آرامش بخشه .

چقدر شیرینه لحظه ها . دوست داشتم ساعتا بخوابن . فراموش کنند که ثانیه ها رو هل بدن .

کاش میشد .

کاش...

از دوست داشتن گفتم . از لحظه های بعد از اتفاق . بد حرفی زدی بهم .چون با روحیاتم خیلی آشنا نیستی هیچی نگفتم . کس دیگه ای جات بود شک نکن دیگه نبود .

نمیدونم چرا ؟؟؟

ولی میترسم بهت بگم .

میترسم بهت ثابت کنم . که چقدر عزیزی . که چقدر مهمی . که چقدر نایابی . که چقدر -

دوستت دارم ...

میترسم بگم و خیالت که راحت شد بذاری بری .

میترسم .

همونقدر که تو میترسی و واسه دوست داشتن دلیل میخوای . که نمیخوای بفهمی توی دوست داشتن تنها چیزی که مهم نیست همون دلیله . نمیدونم چرا نمیخوای بفهمی . نمیدونم !!!

نگرانم .

هنوز نگرانم . اس ام اس هامو جواب ندادی . تا حالا سابقه نداتشه توی این حدودا دو ماه . که اس ام اس و بی جواب بذاری . نمیدونم  چرا . بازم میگم امیدوارم اتفاقی رخ نداده باشه . نگرانم . باور کن...

گفتی اگه این اتفاق بیفته چی میخوای ازم؟؟؟

منم گفتم فکر همه چیزو فکر هیچ چیز و کن . شاید همه چی و شایدم هیچی ...

دوست ندارم توی همچین رابطه ای حد بذارم . مگه توی دوست داشتنم حد گذاشتم که توی این رابطه بذارم ؟ شاید این حرف من دلگیرت کرده باشه. ولی الان بگم بهتر از اینه که بعد ناراحتت کنم با حرفام .

دعوای اول به از صلح اخر ...

چقدر حرف زدم امروز و امشب .

و تو هم چقدر گوش کردی .

دو بار یا سه بار نگاه هامون افتاد در امتداد هم . وچقدر شیرین بود . چقدر لذت بخش بود . چقدر آرامش بخش بود . کاش هیچ وقت تموم نمیشد .

اول آ بودیم که اون حرف و زدی . گفتی نوع دوست داشتنم با اون دوستم فرق میکنه . که عاشقانه دوست ندارم . که هیچ ارتباطی به من نداره .

بغض کردم .

هیچی نگفتم .

هیچی هیچی .

واسم خیلی گرون تموم شد .

نه به خاطر اینکه این حرف و شنیدم . به خاطر اینکه هنوز به این احساس شک داری . که هنوز نفهمیدی خودت مهمی نه این حرفها . این حرفها کنار توان که معنی میدن . کاش درک کنی.

ولی نکردی .

حدود ۵ دقیقه ساکت بودیم .

هر دومون .

بغض کردم .

بغض شکست .

اشک متولد شد .

غلط خورد روی گونه هام .

شیشه ماشین و دادم پایین . سعی کردم بهش فکر نکنم . تا بدتر نشم . بغضمو خوردم . شکسته خوردم .تا نفهمی . تا ندونی . تا نبینی . چقدر سخت بود اون لحظه ها . چقدر بده یکی به احساست شک کنه . چقدر بده فکر کنه حرفات اونایی نیستن که توی قلب شکسته ت میگذرند . و هیچ وقت فکر نکنند که شاید خودت نمیخوای . شاید خودت مایل نیستی . شاید میترسی بهش ثابت کنی که چقدر دوسش داری .

کاش میفهمید .

امیدوارم مجبور نشم به این زودیا اینجا رو بهش نشون بدم .

امیدوارم فقط با دیدن اینجا نفهمه که چقدر عزیزه . که چقدر مهمه . که چقدر دوسش دارم .

باید بهش ثابت کنم .

بادا باد .

نهایتش اینه که میذاره و میره .

شاید بشکنم .

شاید نتونم رو پاهام واستم .

مهم نیست .

اصلا مهم نیست .

اگه اینم بره . منم دیگه وجود ندارم . تازه داره تیکه تیکه های قلبم بعد از گذشتن صدها روز و دهها ماه چندین سال به هم پیوند میخوره .

با اومدنش روز به روز دارم آرومتر میشم .

خبری از استرس نیست .

بودنش ارامش میده . احساس کردن این که اون هست .

همیشه . همه جا . کنارم .

خودش . نگاهش . چشماش . دستاش .

نازنین .

مصی من .

دریغ نکن .

...

دریغ نکن

داغی نفسهایت را از کالبد بی جانم

که نبودنت مرگ است در سوزان این زمستان

بمان

آنسان که خورشید بر بلندای زمین

آنسان دریایی آرام برای رودی آشفته

و چنان خاطره ای برای گونه ای خیس

بمان که بی تو

زندگی جز مردن نیست ...

..

" اینم نتونستم حذف کنم . نمیدونم تا کی میمونن . ولی میخوام باهاشون زندگی کنم . جای تو . کنار یادت . با روزهای قشنگ با تو بودن . گفته بودم اگه بری نمیتونم رو پاهام وایستم . همینجوری که دارم حرف میزنم اشک امونم نمیده . چقدر خوبه تنها باشی و زار زار گریه کنی . هیچکی نیست جز خدا . که صداتو بشنوه . اما انگار اونم خوابیده . نمیدونم از فردا چی میشه . میدونم دیگه کمرم راست نمیشه . آخه مگه یه آدم چقدر تحمل داره . تازه داشتم نفس میکشیدم . گفته بودم بفهمی چقدر خاطرت عزیزه میذاری و میری . نمیدونم چرا فکر میکردم تو با بقیه فرق داری . ولی نداشتی . توام عین بقیه . خاطرت که جمع شد رفتی . تنهام . تنهای تنها ."

تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی...

سلام.

خوبی؟

یه خبر بد واسه خودم دارم.

یه عزیزی بدون معرفی کردن خودش هم به این وبلاگ سر میزنه و هم به اون وبلاگ.

البته اونقدر بزرگوار و امانتدار هست که حتی به روی من هم نیاورده . ولی با یه کامنت محبت آمیز چند روزی میشه که منو تو فکر فرو برده .

همه ی حرفایی که باهاش دارم این نیست . امیدوارم اگه سوالی داشته باشه بپرسه تا بتونم در حد امکان جوابی واسه سوالش بدم . شاید اونموقع منم بیشتر باهاش حرف زدم .

همیشه مهمون ناخونده من غم بوده . غم با همه ی ناخوشیاش و خوشیاش واسه م عزیزه . چه برسه به دوست ناخونده ای که هنوز سعادت آشنایی باهاش و پیدا نکردم .

به احتمال غریب به یقین باید از دست اندکاران بلاگفا باشه .

دوست خوب من .

خوش اومدی .

ولی به جان خودم و خودت اینجا یه ذره زیادی خصوصیه فضاش .میخوام با نازنین حرفای خصوصی بزنم .

اگه اجازه بدی و سوال خاصی هم نداشته باشی ممنون میشم من و با یاد نازنین تنها بذاری .

اگر هم سوال خاصی داشتی همینجا میبینم و حتی المقدور جواب میدم .

در نهایت ممنونم ازت .

اما تو .

ممنون به خاطر اینکه اون وبلاگ و رفتی و دیدی . و ممنون تر از اینکه پیگیری کردی و تا حد تلفن زدن هم پیش رفتی . هر چند جواب اونی نبود که من میخواستم . ولی در کل ممنونم ازت .

یه تشکر ویژه هم ازت دارم به خاطر اینکه وقتی ازت پرسیدم فقط محض اطمینان و حالا مثلا آزمایش که اگه شرط بذارم که یا اونجوری که من میخوام باشی باید بمونی والا من میرم حاضری بمونی؟

گفتی : نرو ...

این یعنی که واسه ت مهمم...

یعنی اینکه واسه ت ارزش دارم . یعنی فقط به خودت فکر نمیکنی . یعنی واسه من و احساس منم ارزش قایلی . مصی ... بی نهایت ممنونم ازت .

هر چند بعدش که میشه حدود یک ساعت قبل تلافیشو در آوردی و باز فاز غم گرفتی و سرد جواب دادی.

دارم یواش یواش و روز به روز باهات قاطی تر میشم . نمیدونم خوبه یا بد ؟؟؟ امیدوارم فقط ارزشش و داشته باشی . بسه برام هر چی از هر رفیق و نارفیقی خوردم .

هیچ کس ارزشش و نداشت که احساسمو خرجش کنم . هیچ کس.

هر کسی همنفسم شد . دست آخر قفسم شد . من ساده بخیالم که همه کارو کسم شد ...

دست مریزاد باید گفت فکر کنم به اردلان . واقعا محشر گفته .

نمیدونم تا هر کسی فهمید که چقدر برام عزیزه گذاشت و رفت .

هر کسی که تو چشام راست راست نگاه کرد و گفت با تو بودن آرزومه ... ولی فقط دروغ گفت.

چشمم ترسیده . که دیگه به کی میشه اطمینان کرد . وقتی میم از گریه های شبانه ه واسم تعریف میکرد دلم کباب میشد . عشق اولم یادم میومد . عشقی که بزرگترین آرزوش و سقف آرزوهاش با هم رفتن به سمت دبیرستان بود و سقف آرزوهاش و البته کاراش گرفتن دستهای ز بود .

هر چی که بود گذشت .

اشتباه من اینجا بود که الان و با ۱۲ سال قبل مقایسه میکنم . که چقدر ناله و زجه کردم واسه داشتن ز .

اما اونم رفت .

همه رفتن کسی دور و برم نیست ... چنین بی کس شدن در باورم نیست ...

نمیدونم دیگه به کی میشه اطمینان کرد .

دنیا برعکس شده . جای مردها با خانم ها عوض شده .

گاهی به ح حسودی میکنم . که چقدر راحت دروغ میگه . اصلا هم واسه ش مهم نیست . تایم رفاقتاش گاها به یک روز هم بیشتر نمیرسه . هدفش رو هم به جای آخر سر گفتن همون اول میگه ...

گاهی هم موفقه .

جدی که فکر میکنم پشیمون میشم . که تنها نشانه ی ادم بودنم اینروزا فقط همین احساسیه که دارم.

ترجیح میدم احساس باشم و هر چند وقت یکبار زیر چکمه های آهنی ادم آهنی ها خورد بشم . اما هیچ وقت با احساس کسی بازی نکنم و دروغ نگم بهش.

مصی .

نمیدونم این خانم دیگه که پیام داده بود و میشناسی یا نه ...فقط خدا کنه که راستش و گفته باشی . که نمیشناسیش . چون هیچ وقت نمیتونم همچین اتفاق و مثلا امتحانی رو هضم کنم . دعا کن نشناسیش

قول دادم بهت .

که اگه اونجوری که میخوام باشی دنبال هیچ بنی بشری نمیرم و به هیچ بنی بشری هم جواب نمیدم .

فقط تو اونی که من میخوام باش.خودتم خوب میدونی چی میخوام . نمیگم کمه . ولی زیادم نیست . به قول خودت شاید داری آتیشش و زیاد میکنی. فقط همین .

مصی .

بفهم ...

که چقدر دوستت دارم...که چقدر واسه م مهمی.  که چقدر واسه م عزیزی . که چقدر دوستت دارم .

یه چیز و راحت بگم .

به خدا قسم میترسم احساس خرجت کنم . اینایی رو که میگم اگه یه کلمه ش خلاف حرف دلم باشه .

فقط میترسم از من خیالت راحت بشه و بذاری بری .

تا زمانی که یک اتفاق خاص بینمون رخ نده . تا زمانی که درک نکنم که چقدر واسه ت مهمم. تا زمانی که خیالم از بابت تو راحت نشده نمیتونم همه ی تعلقات قلبیمو بهت بگم .

دوستت دارم .

تو رو خدا بفهم .

تو رو خدا لج نکن .

بذار برای هم باشیم و بمونیم .

مصی .

اشکم در اومده بی انصاف .

یادت باشه .

۲۶ آبان .

۱.۴۵ دقیقه صبح . واسه اولین بار به خاطر این رابطه اشک از گونه هام سرازیر شد.

یادت باشه .

که من کجام و تو الان خوابی .

خوب بخوابی نازنین من .

خوب خوب خوب بخوابی .

فدای چشمای نازنینت ...

ستاره ها را صدا بزن دلم گرفته...

سلام

خوبی؟

امشب ۳ تا واسه ت پیام گذاشتم

برو بخون

بهت گفتم چیکار کنی . آدرس دادم تا بری و تحقیق کنی .

فقط امیدوارم منطقی به قضیه نگاه کنی نه احساسی . متاسفانه برعکس بقیه ای . جایی که باید احساس باشی منطقی میشی و جایی که باید منطقی باشی احساسی .

همین کاراتم هست که منو کشته.

دوستت دارم

بی هیچ دلیلی

که خود

بهترین دلیلی

.

دستم داره از درد میشکنه

از ۱۲ پشت کامپیوتر نشستم و فقط دارم تایپ میکنم

خوب بخوابی نازنین بی احساس من

دوستت دارم...

یاد تو هر جا که هستم با منه...

سلام.

خوبی؟

چه خبرا؟

بازم که خوابی!!!

پاشو دیگه . ای تنبل . چقد میخوابی؟

امشبم بازم همون حرفای همیشگی . من و تو . دستامون . گناه . آغوش .و ...

تا کی آخه ؟؟؟

دلم برات تنگ شده .

خیلی بی معرفتی . امشب وقتی گفتی بیرونی بد حالم گرفته شد . تو که میدونی چقد دوست دارم ببینمت بی معرفت . تو که میدونی چقد نگاهت آرامش میده به این آشفته حالی من ...

رفتی بیرون . اما نگفتی . وقتی برگشتی خونه . تازه اونوقت گفتی بیرونی . تازه اونم با دوستت .

خوب اگه یه ذره زودتر میگفتی و میومدم حالا با هم دور زدنمون بخوره تو سرم ــ لااقل میومدم یه نگاه که میدیدمت  بی انصاف ... حالا کی بی انصافه ؟؟؟من یا تو؟؟؟

باشه .

خودت و ترشی بنداز .

دلت بسوزه .

یادت همیشه با منه. همیشه و هرجا ... هر جایی که هستم با منه ...

اما تو چی؟

من الان دارم با یادت حرف میزنم .

اما تو چی؟

تخت خوابیدی . اصلا انگار نه انگار .

نازنین من ...

دوستت دارم .

دلم واسه ت تنگ شده ...

باور کن ...

میخوام دستات نوازشگر این دستای سرد باشن...

مراقب خودت باش ...

.

دلتنگ میشوم

وقتی به دستهایم فکر میکنم

دلتنگ میشوم

وقتی به دستهایت فکر میکنم

که چقدر به هم نزدیک و چقدر از هم دورند!!!

پاسخ این پرسش در دست کیست ؟؟؟

در دفتر آیت ا... سیستانی در تهران؟؟؟

یا در کنج دل شکسته ی من؟!

که باز هم تنها همدمش تنهایی و تنهاییست

نیست هیچ دست نوازشگری

که به روی شانه های شکسته ی این مرد مرهمی باشد

چشم دوخته ام

به آن چشمهای مهربان

گناهش گردن من

دستانت را در دستانم

لبانت را بر لبانم

و تنت را میان بازوانم رها کن

گناهش بر گردن من...

...

دوستت دارم...

 

فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی؟؟؟

سلام .

خوبی؟

دو ساعت واسه ت پیام گذاشتم .

چرا همه ش من واسه حرف زدن با تو ضد حال میخورم؟؟؟

چرا نباید تو حرفامو بشنوی؟؟؟

دارم دیوونه میشم؟؟؟

چشام از فرط خستگی وا نمیشه . اما اومدم واسه ت حرف زدم . نوشتم . یک ساعت تمام .

اما بعد از ارسال کردن نوشت ارسال برای هیچ کس مقدور نمیباشد .

ضد حال از این بدتر .

اهههههههههههههههههههههههه..........

میخوام داد بزنم .

نازنین .

دوستت دارم .

فقط همین ...

نازنین من...

سلام...

خوبی نازنین من؟؟؟

میخوام از این به بعد نازنین صدات کنم...

بهت میاد...

بابت چند ساعت اخیر شرمنده...معذرت میخوام...نمیخواستم ناراحتت کنم...گاها پیش میاد .دوست دارم تو این زمینه با هم حرف بزنیم . میدونم اگه مشکلی بین من و تو باشه همینه . که من میخوام ولی تو نه . نمیخوای . نمیگم نمیفهمی و یا درک نمیکنی. میدونم که اعتقاداتت اینو میگه .

ولی بیا یه ذره بازتر به قضیه نگاه کنیم . اولا که تو پستای قبل تر هم بهت گفتم . که همین دین اسلام برای هر مشکلی یه راه حل گذاشته . واسه حل هر مشکلی . مشکل من و تو هم حتی تو دینمون راه حل داره . اگه خودت نمیخوای قضیه فرق میکنه . اما اگه بخوای تقصیر گناه و ... بندازی مخالفت میکنم .

ضمن اینکه مهم من و توییم. که من و خودت بخوایم . شک نکن هیچ چیز دیگه ای مهم نیست.

چه کنم که تو نمیخوای . ومن خودت و میخوام . نه صرفا این رابطه رو. قبلا اینجا گفتم . چند ساعت قبل تو اس ام اس به خودت گفتم . یه بار دیگه ام اینجا میگم . که من اون رابطه رو به خاطر خود خودت میخوام . نه تو رو به خاطر اون رابطه . که اگه غیر از این بود امشب که تنهام باید جای اینجا نشست جای دیگه و با یکی دیگه سیر میکردم .

اون بنده خدایی که به تو گفته نمیفهمی فقط و فقط اون رابطه براش مهم بود . شک نکن حالا که تو نیستی هستند کسانی که همون کار رو براش انجام بدن . ولی من چی؟؟؟

خودم نمیخوام .

یا با تو یا هیچ وقت...

خدایی تو حاضری من همه ی احساسم و با تو باشم . عاشقانه دوستت داشته باشم . شب و روز با یادت حرف بزن م.کنارم باشی . چه باشی چه نباشی.  بعد برم با یکی دیگه فقط به خاطر یک اتفاق رابطه برقرار کنم؟؟؟تو قبول میکنی با همچین آدمی حرف بزنی؟؟؟بهش فکر کنی؟؟؟

پس اینقدر نه نگو...بذار باهم باشیم . من و تو...یه شروع بی پایان. حد و مرز واسه ش نذار . که اونجا خط پایانه . که نباید پا رو از این خط اونورتر گذاشت...

بگذریم .

بازم همه ی حرف من شد این ماجراها و این اتفاقها .

خوبه تو نیستی . خبر نداری از اینجا . اصلا نمیدونی همچین جایی هست که من باهات حرف میزنم . درد دل میکنم . نمیذارم چیزی تو دلم بمونه ...

نازنین...

دیشبم ناراحتت کردم؟؟؟گفتم چی میشه یه بارم که شده اون چشا رو ببوسم؟؟؟

شرمنده ...

دست خودم نیست . نمیدونی وقتی دارم رانندگی میکنم بعد تو زیر چشمی نگام میکنی چه لذتی داره ؟؟؟نمیدونی وقتی حواست نیست و من یواشکی نگات میکنم چه لذتی داره . نمیدونی وقتی خواسته یا ناخواسته نگاهمون یه دفعه توی یه مسر به هم گره میخورن چه لذتی داره .

و کاش میشد لذتها رو به اوج رسوند .

کاش .

کاش .

و ای کاش...

ممنون که دیروز به خاطر من اومدی بیرون . نمیدونی در کنارت بودن چقدر آرامش بخشه . نمیدونی وقتی تو هستی دیگه هیچ فرصتی برای غم خوردن نیست . وقتی تو هستی ...

نازنین .

بمون کنارم .

میمونم کنارت .

یه کم فکر کن ...

منطقی ...

دوستت دارم...

خواستم بیرون تا صبح قدم بزنم ولی دلم خواست بیام اینجا با هم درد دل کنیم . بیام باهات حرف بزنم .بگم چقدر دوستت دارم . بگم چقدر برام مهمی . بگم که داری میشی یه دنیای جدید واسه من . یه شروع تازه . جدا شدن از یه سری خاطرات تلخ و مبهم که همه ش به خاطر بودن تویه...

دوستت دارم ...

ناباورانه - وقتی که آمدی...

سلام.

دقیقا دوساعت مطلب نوشتم.

یاسین در گوش خر خوندم .

همه ش پرید

مصی .

دوستت دارم .

میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امشب میخواستم محکم بغلت کنم .

میخواستم ببوسمت .

میخواستم  نیگات کنم .

میخواستم بو کنمت...

میخواستم  و میخواستم و میخواستم .

ولی نشد و نکردم و نخواستم .

کاش بدونی چقدر دوستت دارم . چقدر میخوام مال من باشی . فقط و فقط مال خودم .

کاش میشد .

کاش میشد بدونی که چقدر برام مهمی .

به خدا اندازه ۱۰ صفحه نوشته بودم.

الانه که اشکم در بیاد .

اگه تو نبودی الان اینجا پدر و مادر واسه نت و بلاگفا و ... نمیذاشتم .

ولی حیف که تو پیش منی و ازت خجالت میکشم .

ناز منی ...

خوب بخوابی ...

تو که نیستی از خودم بیخبرم...

سلام...

خوبی؟؟؟

همین الان اس ام اس دادی که شبت بخیر...خوب بخوابید!!!

این یعنی هنوز صمیمی نشدی...بخوابید!!!

البته از نظر من یعنی این...شاید از نظر تو فرق کنه

مصی

شاید دوست نداشته باشی اینطوری صدات کنم

ولی مجبورم.

باور کن

نمیدونم ناراحت شدی از حرف آخریم یا نه؟ که احتمال میدم ناراحت شده باشی. ولی حتی اگه ناراحت شده باشی بازم حرفمو زدم.

دوست دارم یه روز اون اتفاق بیفته. که یه روز نوازشت کنم . که یه روز توی آغوشم بگیرمت .

میدونم از حرفام ناراحت میشی . ولی میخوام . این همون اختلافی بود که گفتم ...

گوشی لرزید!!!

اس ام اس دادی...

تو که رفته بودی بخوابی. شب بخیر هم گفته بودی .نوشت : یه سوال بپرسم؟ میدونم ناراحت میشی

منم گفتم بپرس.

گوشیم دوباره لرزید .

الان میخونم و مینویسم .

قلبم به تپش افتاده ...

باور کن...

گفتی تا حالا ... کسی رو توی آغوشت گرفتی؟

منم گفتم آره...کسی که دوستش داشتم و فکر میکردم عاشقانه دوستم داره. ولی برعکس بود...

من مرد به جای اینکه بذارم و در برم اون گذاشت و رفت .

کم اورد توی رفاقت .

توی دوست داشتن ...

همه یه جور نیستن...

با یادآوریش اعصابم به هم ریخت

الانم جواب دادی در هر صورت درست نبود

این یعنی شروع مشکلات من و تو

که من چیزی رو میخوام که تو اصلا نمیخوای

و این ...

من دوست ندارم اصلا حد و مرز تعیین کنم . نمیگم من و تو باید تا فلان نقطه از رابطه برسیم .

من میگم رها باش . در قید و بند نباش . احساس و خفه نکن .

بذار راحت تر بگم .

به خدا من فقط و فقط دنبال یه رابطه ی خاص نیستم . که اگه بودم خودت از هر کسی اوضاع ظاهری و مالی منو میبینی . که با یک تلفن میشه چندین مورد که بیرون سر و دست میشکنن براش رو فراهم کرد

ولی من میخوام با کسی باشم که دوستش دارم . که این رابطه برای من خیلی خیلی با ارزشتر از این حرفهاست که با هر کسی و هر جایی بگذره .

میدونم .

اگه اینا رو ببینی میری و پشت سرت رو هم نمیبینی .

که کلهم با چنین اتفاقی از بیخ و بن مخالفی . که نمیخوای سایه من رو هم بالای سرت ببینی چه برسه به آغوش و نوازش و ...

میدونم ...

ولی چه میشه کرد که با این طرز فکر دهها و صدها نفر رو به خود ارضایی میارن . و هیچ کس نیست بگه که مگه تو عاشقانه کسی رو دوست نداری؟ پس چرا اینطور ؟؟؟

و کسی نیست که جوابی بده. چرا؟ چون مثلا اسلام خواسته . کاش میدونستی که همین اسلامی که همه ی کاسه و کوزه ها رو سرش میشکنی و میشکنند برای هر مشکلی یه راه حلی داره...

برای هر مشکلی یه راه حل...

صیغه  یا ازدواج موقت . اسمش اونقدر بد در رفته که شک ندارم چهار ستون بدنت لرزید با شنیدن این اسم . صیغه ؟؟؟ وای خدای من . ولی همون خدا . همون پیغمبر . همون امام همین حرامی رو که از نظر تو نباید اصلا حرفش رو زد رو حلال کرده ....

برای من . برای تو .

برای کسی که سن ازدواجش رفته بالا. و چه بسا که بعد از ازدواج تازه بدبختیاش شروع نشه...

چه مرد ـ و چه زن ... فرقی نمیکنه.

من الان باید نگران این باشم که تو از حرف من که گفتم کاش یه روز عاشقانه بتونم موهای لختت رو نوازش کنم سخت ناراحتی و این حرف رو یک فعل کاملا حرام میدونی.

و این رو اصلا توی ذهنت مرور نمیکنی که اگه من بخوام خیلی راحت میتونم لخت ترین موها رو نوازش کنم و به این فکر نمیکنی که چرا نمیکنم و این حرف رو به تو زدم .

چون اصلا به احساسی که نسبت به تو دارم فکر نکردی و فقط و فقط به حرف من فکر کردی و اتفاق مزخرفی که از نظر تو قراره بیفته.

به این فکر نکردی که من این اتفاق رو به خاطر تو میخوام نه تو رو برای اون اتفاق ...

که اگر تو نباشی منم نمیخوام هزار سال این اتفاق بیفته .

مصی ...

تو مهمی ...

نه این اتفاقها...

 دوستت دارم...

میدونم که این حرفها هیچ دردی رو دوا نمیکنه.

چون با حرفهایی که از اون بنده خدا شنیدم در مورد تو میدونم که آب توی هاون میکوبم...

خواهشم ازت اینه که منطقی فکر کن و تصمیم بگیر...

همین...

اشکام در اومد...

باور کن.

خوب بخوابی...

...

سلام

خوبی؟؟؟

نمیدونم چی صدات کنم...

بنا به یک سری مسایل امنیتی بالاجبار نمیتونم از اسم واقعیت استفاده کنم

دوست دارم مصی صدات کنم

یه جورایی مخفف اسمت میشه تا حدی

شروع کنم؟؟؟

شروع میکنم:

یادم نمیره

روز اول که دیدمت

جلوی پارک

به بهانه م.ه.ر

نگاه ناز و معصومت

دوست داشتم فقط نگات کنم

فقط نگات کنم

مصی...

نمیدونم اون لحظه ها چی توی ذهنت میگذشت...

ولی من

همه ش به چه جوری آشنا شدنمون فکر میکردم

که اگه خدا بخواد چه جوری دو نفر و با هم آشنا میکنه

اون روز ی هم که به دعوت من اومدی ا.ن.ج

از شانس بد من محسن همه ش من و کنار خودش مینشوند.منم دوست داشتم ببینمت.دوست داشتم تماشات کنم.ولی حیف که نمیشد.افتاده بودی پشت یه خانم گنده.دیده نمیشدی.

دوست داشتم ببینمت

اس ام اس دادم برو بیرون تا من بیام

تو رفتی و یک دقیقه بعد من اومدم

وای خدای من

چقدر نازی تو

میدونم سلیقه ایه

ولی علف باید به دهن بزی شیرین بیاد

اون چشای پاک یه لحظه نمیتونست مستقیم تو چشای من نگاه کنه

استرس رو کاملا میتونستم حس کنم توی رفتارت

چقدر خواستنی بودی اون لحظه

چقدر

مصی

دوستت دارم

اندازه ش مهم نیست

مثل علتش

مهم اینه که دارم

بد رقم هم

دوستت دارم...

"هر کاری کردم اینو نتونستم حذف کنم . بغض داره خفه م میکنه . دوست نداشتم اینطوری بشه . ولی نمیتونم ببینم احساسم زیر پا افتاده و چوب حراج به غرورم زدن . حاضرم بمیرم ولی حتی یک ثانیه نمونم جایی که بهش تعلق ندارم ."